مانند كدوى بىمو اى طاس بىزلف ، تكيه بر درختان و ديوار كرده ومىخواهى شاخه وشكوفه و برگ وسايهء ديوار را زلف وگيسوى سر طاست بنمايى اگر هم در آغاز كار ، سرو خوشتر و بالا مانند مركبى شود كه تو از آن بالا روى پايان كار بىمغز و تو خالى خواهد بود . در آن هنگام كه رنگ با طراوت خود را زرد ديدى ، به هيچ چيز و هيچ كس افترا وبهتان مزن ، « زان كه او گلگونه بود اصلى نبود » .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 463
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦٣