افروزى كه از ديدهء خفاش صفتان پوشيده ومستورى ، حجاب آفتاب جز نور وتشعشع پرتاب همان آفتاب چيزى نخواهد بود . حجاب خورشيد روح انسان كامل كه ديگران را از ديدن آن روح محروم مىنمايد نور ربانى است كه شب ظلمانى وخفاش را از مشاهدهء نور آن خورشيد بىنصيب مىنمايد .
شب وخفاش هر دو در دورى و پشت پرده ، سيه رو وافسرده ماندهاند . اى مولوى ، تو كه شمهاى از داستان هلال را نوشتى ، داستانى هم از بدر تابان در ميان بياور . گمان مبر كه هلال و بدر دو چيز مختلفند ، بلكه با يكديگر متحد و از دويى ونقص و فساد بدوراند . هلال ناقص نما در باطن از هر نقصى مبرا است ، نمايشى كه از نقص دارد مقدمهء ظهور تدريجى او است ، و الا در باطن همان بدر است .
سر به بالا كن و در آن صفحهء هستى كه هلال مانند سطرى در آن مىدرخشد درس جريان هستى را بياموز كه مىگويد : تدريج ناموس بزرگ طبيعت است . تو هم اى شتاب زده ى خام ، عبرتى از اين درس الهى بگير وبدان كه « پايه پايه بر توان رفتن به بام » بگذار غذاى تو را ديگ جوشانت به تدريج استادانه بپزد ، آن آش يا هر مادهاى كه ديوانه وار بجوشد كارى از آن ساخته نيست .
مگر خدا قادر نبود كه آسمانها و زمين را در يك لحظه بيافريند بچه علت آنها را در شش روز يا دوران كه هر روز ودورانش هزار سال است به تدريج آفريده است ؟ براى چه آفرينش آدم ابو البشر را در امتداد چهل روز انجام داد ؟ چرا خلقت كودك در نه ماه تكميل مىشود ؟ زيرا سنت الهى بر آن است كه بروز واقعيات جهان هستى به تدريج صورت بپذيرد .
نه مانند تو خام عجول كه هم اكنون تاختن آوردى و هنوز طفوليت را سپرى نكرده ، خود را شيخ قرار دادى و مانند كدوى تو خالى در صدد برترى گرفتن به ديگران برآمدى ، در حالى كه نه قدرت جهاد با نفس در تو به وجود آمده است و نه ياراى مقاومت در كارزار رويدادها .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 462
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦٢