اين هم يك قانون روانى با اهميت كه هنگامى كه يكى از فعاليتهاى روانى سركوب شود ، فعاليت ديگرى قدرت بيشتر پيدا مىكند .
اين نخستين بار نيست كه از انديشهء تابناك جلال الدين در كتاب مثنوى در شگفتى فرو ميرويم ، زيرا در مجلدات دوازده گانهء گذشته به طور فراوان جلال الدين را ديدهايم كه با گذشت هفتصد سال ، از قرن بيستم سر در آورده و با امتيازاتى كه در جهان بينى و انسان يا بى به دست آورده ، مىتواند كرسى استادى معتبرترين دانشگاه هاى دنيا را به شايستگى اشغال نمايد . مفاد دو بيت مورد تحليل مسألهاى است كه تنها روان شناسان دوران متاخر به اهميت فوق العاده آن پى بردهاند . مسئله اين است كه هر يكى از فعاليتهاى روانى آدمى كه از جريان طبيعى خود و از ده شود ، آن فعاليت در اشكال ديگرى بروز مىكند . طرح اين مسئله به طورى كه معروف است از دو پزشك يكى به نام برنهايم و ديگرى به نام شاركو آغاز مىشود و در مكتب فرويد مشروحتر بررسى مىشود . ( 1 ) ادگارپش در بيان مكتب پسيكاناليز مىگويد : « به موجب تحليلهاى متعدد ثابت شده است كه تقريبا تمام اين عوامل باطنى ، پس رانده شده و سر كوفته بوده و از اميال غريزى كه با شرايط زندگانى اجتماعى سازگارى نداشته سرچشمه مىگيرند ، تحت فشار تعليم و تربيت واوضاع واحوال محيط اين « پس راندگى » كه يك طرد اوتوماتيك اميال است غالبا بدون اراده واطلاع انسان انجام مىپذيرد .