تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
( ( 1138 ) ) آب و گل مىديد و در وى گنج نى پنج و شش مىديد و اصل پنج نى ( ( 1139 ) ) رنگ طين مىديد و در وى دين نهان هر پيمبر اين چنين بد در جهان ( ( 1140 ) ) آن مناره ديد و بر وى مرغ نى بر مناره شاهباز پر فنى ( ( 1141 ) ) و آن دگر مىديد مرغ پر زنى ليك مويى بر دهان مرغ نى ( ( 1142 ) ) آن كه او ينظر بنور الله بود هم ز مرغ وهم ز موى آگه بود ( ( 1143 ) ) گفت آخر چشم سوى موى نه تا نبينى مو بنگشايد گره ( ( 1144 ) ) آن يكى گِل ديد نقشين در وحل وان دگر گُل ديد پر علم و عمل علم اندر نور جون فرغوده شد پس ز حلمت نور يابد قوم لد شيخ نورانى ز ره آگه كند با سخن هم نور را همره كند جان جمله معجزات اين است خود كه ببخشد مرده را جان ابد ( ( 1145 ) ) تن مناره علم وطاعت همچو مرغ خواه سيصد مرغ گير و يا دو مرغ ( ( 1146 ) ) مرد اوسط مرغ بين است او وبس غير مرغى مىنبيند پيش و پس ( ( 1147 ) ) موى آن نوريست پنهان آنِ مرغ كه بدان پاينده باشد جان مرغ ( ( 1148 ) ) مرغ كان موى است در منقار او هيچ عاريت نباشد كار او ( ( 1149 ) ) علم او از جان او جوشد مدام پيش او نه عاريت باشد نه وام

آيه

« وإِذْ قالَ مُوسى لِفَتاه لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ اَلْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً 18 : 60 » ( 1 ) ( و موقعى كه موسى به همراهش يوشع بن نون گفت : من به سير وسفرم ادامه خواهم داد ، تا به جايگاه تلاقى دو دريا ( درياى فارس با درياى رم ) برسم ، يا روزگار طولانى را خواهم رفت [ تا به مقصدم برسم . ]

هامش
( 1 ) سوره الكهف ، آيهء 60 . .