( ( 1138 ) ) آب و گل مىديد و در وى گنج نى
پنج و شش مىديد و اصل پنج نى
( ( 1139 ) ) رنگ طين مىديد و در وى دين نهان
هر پيمبر اين چنين بد در جهان
( ( 1140 ) ) آن مناره ديد و بر وى مرغ نى
بر مناره شاهباز پر فنى
( ( 1141 ) ) و آن دگر مىديد مرغ پر زنى
ليك مويى بر دهان مرغ نى
( ( 1142 ) ) آن كه او ينظر بنور الله بود
هم ز مرغ وهم ز موى آگه بود
( ( 1143 ) ) گفت آخر چشم سوى موى نه
تا نبينى مو بنگشايد گره
( ( 1144 ) ) آن يكى گِل ديد نقشين در وحل
وان دگر گُل ديد پر علم و عمل
علم اندر نور جون فرغوده شد
پس ز حلمت نور يابد قوم لد
شيخ نورانى ز ره آگه كند
با سخن هم نور را همره كند
جان جمله معجزات اين است خود
كه ببخشد مرده را جان ابد
( ( 1145 ) ) تن مناره علم وطاعت همچو مرغ
خواه سيصد مرغ گير و يا دو مرغ
( ( 1146 ) ) مرد اوسط مرغ بين است او وبس
غير مرغى مىنبيند پيش و پس
( ( 1147 ) ) موى آن نوريست پنهان آنِ مرغ
كه بدان پاينده باشد جان مرغ
( ( 1148 ) ) مرغ كان موى است در منقار او
هيچ عاريت نباشد كار او
( ( 1149 ) ) علم او از جان او جوشد مدام
پيش او نه عاريت باشد نه وام
آيه
« وإِذْ قالَ مُوسى لِفَتاه لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ اَلْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً 18 : 60 » ( 1 ) ( و موقعى كه موسى به همراهش يوشع بن نون گفت : من به سير وسفرم ادامه خواهم داد ، تا به جايگاه تلاقى دو دريا ( درياى فارس با درياى رم ) برسم ، يا روزگار طولانى را خواهم رفت [ تا به مقصدم برسم . ]
هامش
( 1 ) سوره الكهف ، آيهء 60 . .