( ( 1094 ) ) رحم فرما بر قصور فهمها
اى وراى فهمها ووهمها
( ( 1095 ) ) ايها العشاق اقبال جديد
از جهان كهنهء نو در رسيد
( ( 1096 ) ) زين جهان كاو چارهء بىچاره جوست
صد هزاران نادرهء عالم در اوست
( ( 1097 ) ) ابشروا يا قوم اذ جاء الفرج
افرحوا يا قوم قد زال الحرج
( ( 1098 ) ) آفتابى رفت در كازهء هلال
در تقاضا كه ارحنا يا بلال
( ( 1099 ) ) زير لب مىگفتى از بيم عدو
كورى او بر مناره رو بگو
( ( 1101 ) ) اى در اين حبس ودرين كندو شپش
هين كه تا كس نشود رستى خمش
( ( 1102 ) ) چون كنى خامش كنون اى يار من
كز بن هر مو برآمد طبل زن
( ( 1103 ) ) آنچنان كر شد عدوى رشك خو
گويد اين چندين دهل را بانگ گو
( ( 1104 ) ) مىزند بر روش ريحان كه طريست
او ز كورى گويد اين آسيب چيست
( ( 1105 ) ) مىشكنجد حور دستش مىكشد
كور حيران كز چه در دم مىكشد
( ( 1106 ) ) اين كشا كش چيست بر دست وتنم
خفتهام بگذار تا خوابى كنم
( ( 1107 ) ) آن كه در خوابش همىجويى وى است
چشم بگشا كان مه نيكو پى است
( ( 1108 ) ) زان بلاها بر عزيزان بيش بود
كان تجمّل يار با خوبان فزود
( ( 1109 ) ) لاغ با خوبان كند در هر رهى
نيز كوران را بشوراند گهى
( ( 1110 ) ) خويش را يك دم بدين كوران دهد
تا غريو از كوى كوران برجهد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 428
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٢٨