پيكر اقتصادى اجتماع به جريان بيافتد ، از آن رگها بيرون مىآيد و در گوشهاى مىنشيند وشروع به زاييدن مىكند مالك پول مىگويد : بدان جهت كه من قبضى در دست دارم كه رسما نشان مىدهد كه به مقدار اين قبض كار يا كالا به افراد اجتماع تحويل دادهام ، اجتماع بايد در سر هر مدتى تنها براى داشتن اين قبض رسيد ، كار وكالاى اضافى به من بدهد ، اگر چه كار وكالائى را كه به موجب اين قبض به اجتماع تحويل دادهام ، پيش از ساليان متمادى مستهلك شده و از بين رفته است ، به من چه 2 - قدرت تصنعى كه پول پيدا مىكند ومىتواند تمام ارزشها را زير ورو و پيش و پس كند ، مثلًا صاحب پول ماده ى مخدر ومرگزايى مىسازد و پول معينى را به دست مىآورد ، چون آن پول زبان ندارد كه بگويد : صاحب من در مقابل چه كالا و كارى مرا دريافت كرده است ، بلكه اگر زبان هم داشته باشد ودليل انتقال خود را به مالكش باز گو كند ، با اين حال هم چون پول است مىتواند در نابود كردن ارزشهاى ديگر به فعاليت بيافتد . بدين ترتيب پول آن قدرت را پيدا مىكند كه ارزشها بلكه خود انسانها را به خاك سياه بنشاند و بدون آن كه خم به ابرويش بيافتد به جريان حق به جانب خود ادامه بدهد . علت اين قدرت وحشتناك كه در پول به وجود مىآيد چيست ؟ شما مىتوانيد علت اين قدرت را در مبحث زير ملاحظه فرماييد :
پول با دو عنصر اساسى وقانونى كه دارد ( وسيلهء تبادل وشاخص ارزشها ) اگر از جريان طبيعىاش تجريد شود و همه كارهء همهء شئون بشرى باشد ، مانند آتش سوزاننده ايست كه از خاصيت احتراق ضرورى مواد تجريد شود و آب وهوا و غذا و پوشاك وتنفس ودوا وهمهء ضرورتها وتجملات زندگى را به عهده بگيرد اين تشبيه براى كسانى كه پول را نمىشناسند و يا سر و كارى با انسان ندارند ، خنده آورترين تشبيه است كه در تمام مدت عمرشان مانند آن را نخواهند شنيد . خنده اينان هم شبيه به خندهء صاحبان برده ها است كه اگر در دوران بردگى كسى به صاحبان برده مىگفت كه : انسان را نمىتوان از انسان ديگر جدا كرد و يكى را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 419
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤١٩