است ، باز اين سؤال پيش خواهد آمد كه ارزش يك خروار شير چيست ؟ اگر بدين ترتيب بخواهيم ارزش كالايى را با كالاى ديگر ، يا كارى را با كار ديگر به دست بياوريم ، بدان جهت كه ارزش هيچ كار وكالا مانند يك نمود فيزيكى تجسم مستقل از انواع روابط ندارد ، لذا كشش « اين مساوى آن » تا بىنهايت ادامه مىيابد .
از اين مسئله نتيجهاى را كه مىآوريم اين است كه پول به عنوان شاخص ارزش نيز ضرورت حياتى اقتصادى دارد .
اگر هم دو عنصر وسيلهء تبادلى وشاخص ارزش ماهيت اساسى پول را تشكيل ندهند ، به طور قطع دو عنصر اساسى پول هستند كه عامل ضرورت پديدهء پول آن دو را ايجاب كرده است .
مادامى كه اين دو عنصر ضرورى وجود دارد ، پول به عنوان يكى از اساسىترين عامل حيات انسانها وجود خواهد داشت . آن گاه اقتصاد دانان براى پول خواص اصلى وفرعى ديگرى را مانند وسيلهء پرداخت تعهدها و ثروت اندوخته وقابل انعطاف بهر موضوع با ارزش مطرح مىكنند كه در كتب مربوط مورد بحث وبررسى قرار مىگيرد .
مسئله دوم - انحراف پول از مسير اصلى خود كه وسيلهء تبادل وشاخص ارزشها بودن است .
اين مسئله است كه جلال الدين و ساير متفكرين انسانى را وادار مىكند كه در بارهء پول بگويند :
اين سياه اسرار تن اسپيد را
بت پرستانه بگير اى ژاژ خا
انحراف پول از مسير خود چه معنا مىدهد ؟ اى كاش اين سؤال براى گردانندگان پول به آن مقدار با اهميت تلقى مىشد كه « من سرم درد مىكند ، چه قرصى را بخورم ؟ » بگذاريد بگوييم : پول چگونه منحرف مىشود و با داشتن ضرورىترين عامل حيات طبيعى ، نقش عامل ضد حيات طبيعى را به عهده مىگيرد :
1 - اين وسيلهء تبادل وشاخص ارزشها كه بايد دايماً مانند خون در رگهاى