( ( 1026 ) ) از منش وا خر چه مىسوزد دلت
بىمؤنت حل نگردد مشكلت
( ( 1027 ) ) گفت صد خدمت كنم پانصد سجود
بندهاى دارم نكو ليكن جهود
( ( 1028 ) ) تن سپيد ودل سياهش بگير
در عوض ده تن سياه ودل منير
( ( 1029 ) ) پس فرستاد وبياورد آن همام
بود الحق سخت زيبا آن غلام
( ( 1030 ) ) آن چنان كه ماند حيران آن جهود
آن دل چون سنگش از جا رفت زود
( ( 1031 ) ) حالت صورت پرستان اين بود
سنگشان از صورتى مومين بود
( ( 1032 ) ) باز كرد استيزه وراضى نشد
كه بدين افزون بده بىهيچ بد
( ( 1033 ) ) يك نصاب نقره هم بر وى فزود
تا كه راضى گشت حرص آن جهود
بيع كرد و داد وبستد بىغرض
داد گوهر سنگ بستد در عوض
بر خيال آن كه سودى كرده ام
دادم اسود ابيضى آورده ام
منعقد چون گشت بيع اندر ميان
يافت ايجاب وقبول هر دوان
« . . . فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِه بَيْنَ اَلْمَرْءِ وزَوْجِه 2 : 102 . . . » ( 1 ) ( از آن سحر چيزى را مىآموزند كه ميان مرد وهمسرش جدايى مىاندازند ) . « لَقَدْ خَلَقْنَا اَلإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ 95 : 4 . » ( 2 ) ( ما به تحقيق انسان را در بهترين اعتدال و يا ارزش آفريديم ) .
هامش
( 1 ) سوره البقره ، آيهء 102 . .
( 2 ) سوره التين ، آيهء 4 . .