( ( 1003 ) ) در سر حيوان خدا ننهاده است
كاو بود در بند لعل ودُر پرست
( ( 1004 ) ) مر خران را هيچ ديدى گوشوار ؟
گوش وهوش خر بود در سبزه زار
( ( 1005 ) ) احسن التقويم در والتين بخوان
كه گرامى گوهر است اى دوست جان
( ( 1006 ) ) احسن التقويم از فكرت برون
احسن التقويم از عرشش فزون
( ( 1007 ) ) گر بگويم قيمت آن ممتنع
من بسوزم هم بسوزد مستمع
( ( 1008 ) ) لب ببند آنجا و آن سوتر مران
رفت آن صديق سوى آن خران
( ( 1009 ) ) حلقه بر در زد چو در را برگشود
رفت بىخود در سراى آن جهود
( ( 1010 ) ) بىخود وسرمست و پر آتش نشست
از دهانش بس كلام سخت جست
( ( 1011 ) ) كاين ولى الله را چون مىزنى
اين چه حقه است اى عدوّ روشنى ؟
( ( 1012 ) ) گر تو را صدقيست اندر دين خود
ظلم بر صادق دلت چون مىدهد
( ( 1013 ) ) اى تو در صدق جهودى باده اى
كاين گمان دارى تو بر شه زاده اى
( ( 1014 ) ) در همه ز آئينهء كژ ساز خود
منگر اى مردود نفرين ابد
( ( 1015 ) ) آنچه آن دم از لب صديق جست
گر بگويم گم كنى تو پا و دست
( ( 1016 ) ) آن ينابيع الحكم همچون فرات
از دهان او روان از بىجهات
( ( 1017 ) ) همچو از سنگى كه آبى شد روان
نه ز پهلو مايه دارد نه از ميان
( ( 1018 ) ) اسپر خود كرده حق آن سنگ را
برگشاده آب مينا رنگ را
( ( 1019 ) ) همچنان كز چشمهء چشم تو نور
او روان كردست بىبخل وفتور
( ( 1020 ) ) نه ز پيه آن مايه دارد نه ز پوست
روى پوشى كرد در ايجاد دوست
( ( 1021 ) ) در خلاى گوش باد جاذبش
مدرك صدق كلام وكاذبش
( ( 1022 ) ) اين چه باد است اندر آن خرد استخوان
كه پذيرد حرف وصوت قصّه خوان
( ( 1023 ) ) استخوان وباد رو پوش است وبس
در دو عالم غير يزدان نيست كس
( ( 1024 ) ) مستمع او قائل او بىاحتجاب
زان كه الاذنان من رأس اى مثاب
( ( 1025 ) ) گفت گر رحمت همىآيد بر او
زر بده بستانش اى اكرام خو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 396
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩٦