وپيوند همهء آنان را با خدا مىبينند ، براى از دست دادن چنان امتياز بزرگ كه انسانهاى ديگر مرتكب مىشوند مىسوزند وزبانه مىكشند .
عينكى كه اين اسيران الهى به چشم زدهاند ، جمعى از انسانها را نشان مىدهد كه روح بىنهايت جوى خود را با مقدارى از غذا وآشاميدنىها وپوشاكها وشمارهء محدودى از اشباع غرايز طبيعى و مقدارى از شكست وپيروزىهاى خيالى وموقت ، اشباع مىكنند وسپس به مشتى خاك تبديل مىشوند ، نسل ديگر مىآيد و از آن جمعيتهاى خاك شده يادبودها و مجسمه هاى وخاطرات وعظمتهاى صورى مىسازد و خود را در آنها ادغام مىكند و با آن ادغام متورم كننده به بيمارى خوشايند خود بزرگ بينى دچار مىشود و خود را راضى وخشنود مىسازد كه من انسانم ، من آن انسانم كه چه كرده است . . . هر موقع هم كه فلسفه چنان زندگى ( برو لذت بياب ولذت بچش ) را از آنان سؤال كنيد ، پاسخ شما را با محسوس و ( ببين وبفهم ) مىدهند و اگر اندك دقت وتحليل در باره پاسخ مزبور بنماييد ، با اين جمله شما را ساكت مىكنند كه بقيه را يا به قول جلال الدين بزرگانمان مىفهمند و يا به قول بعضى ديگر : آينده پاسخ شما را خواهد داد .
اين مطلب را در نظر نمىگيرند كه بزرگانمان اپيكور هدونيست بوده است كه ماكياولى وتوماس هابس را زاييده و آن دو فرزند هم به نوبت خود هدونيستهاى قرون بعدى را به وجود آوردهاند كه آن هم به نوبت خود . هدونيست - نهيليست ( سرخوشى كه به جهان و زندگى به نظر پوچى مىنگرد ) را زاييده است .
اسيران الهى به اين تماشا ونگرش خشك قناعت نمىورزند ، بلكه شب و روز آرزوى بيدارى اين انسانها را كه از پيوند خود با خدا غافل هستند ، در مغز خود مىپرورانند . كمترين پيشرفت در تكامل علمى وصنعتى وهنرى واخلاقى اجتماعات براى آنان مانند نسيم بهارى كه از راه مىرسد وفرا رسيدن بهار را نويد مىدهد ، مژدهء حيات بخشى است كه به خود آمدن و بيدار شدن انسانها را ، در بامدادهاى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 399
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩٩