تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
88 - انكار ماوراى اين زندگانى شبيه به انكار همان جنين است كه نمىبيند مىگويد : « نمىبينم پس نيست » .
اين گمان بد بدانجا بر كه تو مىشوى در پيش همچون خود دو تو
89 - موقعى به خودتان بد بين و بد گمان باشيد كه در مقابل انسانى مانند خود زانوى تسليم بر زمين مىزنيد . 90 -
چون كسى را خار در پايش خلد پاى خود را بر سر زانو نهد با سر سوزن همىجويد سرش ور نيابد مىكند با لب ترش خار در پا شد چنين دشوار ياب خار در دل چون بود وا ده جواب خار دل را گر بديدى هر خسى كى غمان را راه بودى بر كسى كس به زير دمّ خر خارى نهد خر نداند دفع آن بر مىجهد برجهد آن خار محكمتر كند عاقلى بايد كه بر مركز تند قبضها زندان شده است وچار ميخ قبض بيخ است وبرآرد شاخ بيخ پيش از آن كاين قبض زنجيرى شود اين كه دل گير است پاگيرت شود رنج معقولت شود محسوس وفاش تا نگيرى اين اشارت را بلاش در معاصى قبضها دل گير شد قبضها بعد از اجل زنجير شد نعط من اعرض هنا عن ذكرنا عيشة ضنكا ونحشر بالعمى
91 - عقده هاى روانى نخست در ادراكات ذهنى به صورت موجهاى آشفته است ، سپس در روان وسطوح مختلف آن رسوب مىكند و منشأ اختلالات واندوه هاى روانى مىگردد ، بدين ترتيب عقده هاى دل گير پايگيرت مىگردد و به صورت ريشه ها در مىآيد وشاخ وبرگها به وجود مىآورد و اگر اين عقده ها در اين زندگانى حل نگشت ، تا روز رستاخيز دست و پاى روح را مىبندد .
حافظان را گر نبينى اى عيار اختيارت را ببين بىاختيار روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 35 | محمد تقي جعفري