تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
92 - اى فرويديستها به بهانه اين كه وجدان وفعاليتهايش ناشى از امر و نهى پدران ومادران در دوران كودكى است وتحريكات وجدانى معلول بايستگيهاى آن دوران است ، دستورات مربيان الهى ووجدان را ناديده نگيريد ، زيرا شما اختيار را به وسيلهء وجدان به خوبى احساس مىكنيد .
بر مشوران تا شود اين آب صاف واندرو بين ماه واختر در طواف زان كه مردم هست همچون آب جو چون شود تيره نبينى قعر او
93 - قانونى است بسيار عالى براى روان كاوى ، بايد روان كاو بكوشد تا روح طرف را بىآنكه بشوراند مورد بررسى قرار بدهد . [ شماره هاى 90 و 91 و 92 ] از عالىترين مسائل پسيكاناليز امروزى است ]
كه نمىبايد مرا اين نيكويى من برنجم زين چه رنجه مىشوى لطف كن اين نيكويى را دور كن من نخواهم چشم زودم كور كن
94 - گاهى فرد يا اجتماع از بينايى فرار مىكند و زبان حالش به مربيانش چنين است كه لطف ومحبتى در بارهء من نما ونابينايم كن
بر اميد زنده‌اى كن اجتهاد كاو نگردد بعد روزى دو جماد
95 - اميد وو حركت وكوشش براى حيات است نه مرگ .
ليك هنگام درشتى هم نبود چون در افتادى به چَه تيزى چه سود
96 - هنگامى كه به چاه خطرناك حوادث سر نگون شديد ، آرامش خود را از دست ندهيد ، زيرا تيزى وتندى خود گره را بيشتر وناگشودنىتر مىنمايد .
شهريان خود رهزنان نسبت به روح روستايى كيست ؟ گيج وبىفتوح
97 - اگر مىخواهيد نتيجهء قوانين موضوعهء بشرى وفعاليت رهبرانش را درك كنيد ، دقتى در نوع انسانها بنماييد : شهر نشينانشان راه زنان روح ، روستا نشينانشان گيج وراكد .
آن كمان وتير اندر دست او گرگ را جويان همه شب سو به سو