78 - راست نباشيد وخشك ، كج باشيد و از آب حيات حقيقىتر باشيد .
هر درونى كه خيال انديش شد
چون دليل آرى خيالش بيش شد
79 - درون آن انسان كه رنگ مخصوصى به خود گرفته است ، هر چه را كه ببيند وبشنود ، در درونش به مقتضاى آن رنگ تغيير مىپذيرد .
هر يكى زان ره نشانها مىدهند
تا گمان آيد كه ايشان زان رهند
اين حقيقت دان نه حقند آن همه
نى به كلى گم رهانند آن رمه
80 - هيچ مكتب انسانى خالى از حقيقتى نيست وهمهء حقايق را از يك مكتب نمىتوان توقع داشت .
اين نشان راست نفزودش يقين
جز ز عكس ناقه جوى راستين
بوى برد از جد وگرمىهاى او
كه گزافه نيست اين هيهاى او
81 - جديتهاى حياتى وحرارتها وشكيبايىهاى مردان حق جو بهترين دليل بر وجود حقيقتى است كه ظاهر بينان انكارش مىكنند .
كو خليلى كاو برون آمد ز غار
گفت هذا رب هان كو كردگار ؟
من نخواهم در دو عالم بنگريست
تا ندانم كاين دو مجلس آنِ كيست
82 - در اين مسئلهء حياتى شوخى را كنار بگذاريم وبدانيم كه مادامى كه به وجود آورندهء هستى براى ما مطرح نشود ، هيچ نظريه ومكتبى از عهدهء شناسايى و تفسير وتوجيه جهان هستى برنخواهد آمد .
بر در اين خانه گستاخى ز چيست ؟
گر همىدانند كاندر خانه كيست
83 - مادامى كه بشر نداند كه هستى از كيست و چه حقيقتى را در بر دارد ، دست از گستاخىهايش نخواهد برداشت .
فكر آن باشد كه بگشايد رهى
راه آن باشد كه پيش آيد شهى
بينى آن باشد كه او بويى برد
بوى او را جانب كويى برد
84 - انديشه براى باز كردن راه به حقيقت است نه براى پيچيدن به خود وتباه شدن ، راه براى وصول به مقصد است ، نه صرف بىهودهء نيرو ، بينى براى