تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
الف : شما كه با نظر به حركت ودگرگونىها و گذشت رويدادها وزمان خود را مانند حلقهء زنجير آنها تلقى نموده ومىپنداريد كه شما هم تدريجا به نيستى مىخزيد ، سخت در اشتباهيد . آرى سخت در اشتباهيد كه گمان مىكنيد واحدهاى جهان هستى كه از جلو چشم شما به گذشته مىخزند ، نابود مىشوند . زيرا هم جهان هستى با سيستم بازش به فيض نهايت متصل است وهم من شما شعاعى است كه به خورشيد عظمت بىپايان الهى پيوسته است :
چيست نشانى آنك هست جهانى دگر ؟ نو شدن حالها رفتن اين كهنه هاست روز نو وشام نو باغ نو ودام نو هر نفس انديشه نو ، نو خوشى ونو عناست عالم چون آبِ جوست بسته نمايد وليك مىرود ومىرسد نو نو اين از كجاست نو ز كجا مىرسد ، كهنه كجا مىرود گر نه وراى نظر عالم بىمنتهاست
اين مطلب را بررسىهاى دقيق فلسفى نه تنها نمىتواند رد وطرد نمايد ، بلكه با ملاحظهء نبودن طناب وصل كننده ميان رويدادها وجريان دقيق درون ذات وبرون ذات ، مجبور است اعتراف به پيوستن هر دو قلمرو به قلمرو بىنهايت ما فوق نمايد . ب - پيوستگى حركت وتحول درونى وبرونى نه چنان است كه شبيه به يك عمل ابتدايى بوده باشد ، تا بعضىها گمان كنند كه فلسفهء الهى هر لحظه ميلياردها معجزهء غير قابل قبول را پيشنهاد مىكند ، بلكه هر يك از حلقه هاى زنجير بزرگ هستى چه در قلمرو درونى و چه در جهان عينى داراى استعداد وتقاضايى در هويت خويش است كه حلقهء بعدى هستى به او وصل شود ومجموعا در حركت زنجيرى شركت كنند . ج - براى درك اين مطلب كه حركت وگرديدنهاى رو بناى هستى در هر شكل بوده باشد وبهر سرعتى هم كه با نفىهاى پى در پى با وساطت نقاط مثبت به