تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
اصول را براى پيشرفت وتحول تكاملى خود بهره بردارى نمايند . اين پنج عقيده ممكن است دعاوى وفروع متعدد ومتنوعى داشته باشد . به نظر مىرسد ما در اين مسئله ى مهم بايستى جهان را از افقهاى مختلف مورد بررسى قرار بدهيم : الف - از آن افق علمى كه تنها با نمود عينى وخواص محسوس واقعيتها سر و كار دارد . از اين افق واحدهايى كه در دست داريم بدين قرار است : واحد يكم - گسترش تدريجى جهان از حالت انبساط قابل مطرح كردن است . واحد دوم - اجزايى از جهان در حال پراكندگى ورخت بستن از موقعيتهايى كه در پهنهء وجود به دست آورده بودند واجزاى ديگر در حال تشكل وجبهه گيرى واشغال موقعيت در پهنهء وجود و به اصطلاح فلسفه كلاسيك ( حركت از كون به فساد و از فساد به كون ) . واحد سوم - عالم جانداران بنا به تئورى ترانسفورميسم ( تحول و تكامل انواع ) ونوع انسان بالخصوص كه با قطع نظر از تئورى ترانسفورميسم از نظر روانى وفرهنگى و به طور عموم از نظر تمدن رو به تكامل حركت مىكند . توضيح - اين نكته هم قابل توجه است كه مقصود از تكامل تمدن بشرى آن نيست كه بعضى از عاميان مىپندارند كه بشر از آغاز تاريخ همزيستى و پيدا كردن نمود انسانى تا كنون در حركت تكاملى پيوسته راه رفته است ، زيرا با ملاحظهء عدم تغير محسوس در وضع فيزيولوژيكى مغز واصول فعاليتهاى روانى و همچنين با نظر به ادامهء اصول مستقر حيات و از طرف ديگر پيدا شدن هر گونه انسان در هر دوره از تاريخ رسمى ، دلايل روشنى براى اثبات عدم تكامل ماهيت انسانى است ، اگر چه با نظر به رويدادها وعوامل متنوع حساب نشده وهدف گيرى شده چند قرن محدود است كه امتيازات فراوانى در قلمرو جوامع انسانى بروز كرده است ، ولى