تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
نقطه‌اى كه در آن قرار مىگيرد ، جهش تكاملى نهايت پيدا مىكند ، با اين حال اگر انسان با اختيارى كه در خود سراغ دارد ، حساب خود را از اين جهش تكاملى كنار نگاه مىدارد ، تكامل هستى چه سودى به حال او خواهد داشت ؟ اگر انسان چنين گمان كند وبپذيرد كه در مسير حب ذات كه دارد تمام ذاتها وسيله و در موقع مقتضى هيچ وپوچ است . و اگر چنين معتقد شود كه بايستى بهر حال وبهر تقدير است خود طبيعىاش را متورم بسازد و در حالى كه در همان نقطهء خود طبيعى ايستاده است ، ساير انسانها وجهان هستى در حال جهش تكاملى مزبور بايستى سر تسليم بر او فرود بياورند واو با يك مىخواهم و با يك انديشهء مناسب در يك دقيقه تكليف همهء آنها را تصفيه كند . چه سودى وثمرى از جهان در حال تكامل نصيبش خواهد گشت ؟ درست همين نكته است كه انسان هر اندازه كه روابط خود را به وسيلهء علم با جهان گسترش داده است ، به تحير وبلاتكليفى كلى وتسليتهاى بىاساس بيشتر مبتلا گشته است . هويت وچگونگى جهان هستى از نظر توقف و تكامل خارجى از ذات آدمى است ، [ زيرا تبدل خاك و سنگ به طلا واورانيوم و ساير عناصر گران بها چه تاثيرى در فيزيولوژى مغز آدمى وفعاليتهاى روانى او ايجاد خواهد كرد ] هرگز احتمال اين قضيه نمىرود كه در ساختمان فيزيولوژيكى وپسيكولوژيكى آدمى ، دخالت اورانيوم يا طلاى تكامل يافته اگر هم امكان پذير باشد ، انسان را از خود پرستى كشنده وسود جويى بنيان كن باز بدارد .

4 - حركت جهان هستى در هر حال كه فرض شود ، تحول تكاملى براى انسان در هر حال امكان پذير است .

بدون احتياج به دانستن آغاز و انجام جهان وهويت وحركت آن از ديدگاههاى فلسفى ، مىتوانيم بگوييم : انسان در همين جهان هستى كه ما جزئى از آن هستيم