تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
نمىتوان گفت : امروز يك فرد يونانى كه شايد در هشتاد يا نود سال زندگىاش دو سلسله انديشهء مربوط نمىتواند داشته باشد ، تكامل يافتهء افلاطون وارسطو وسقراط يونان است و يا موقعى كه از كوچه هاى بلخ عبور مىكنيد ومىبينيد كه چند نفر در كوچه خروسها را به جنگ با يكديگر وادار كرده و هر يك از آنان ايده آل انسانيت را در مشاهدهء پيروزى خروس خويش به خروس ديگرى مىداند ، آن كدامين منطق است كه مىگويد : اين افراد تكامل يافتهء جلال الدين محمد مولوى هستند . اما واحد يكم كه عبارت است از گسترش جهان طبيعت به وسيلهء انبساط كهكشانها وكازارها وفضايى كه آنها را در بر گرفته است ، اگر چه از نظر علمى محض كه تنها انقباض وانبساط ومحصول آن را مىبيند ، مىتواند نمودى از تكامل بوده باشد ، ولى اگر بگوييم گسترش و پر ثمر گشتنهاى ناخود آگاه از منطقهء تكامل و يا حد اقل از منطقهء ارزش بيرون است ، مسلما با آن حركت وتحول تكاملى كه در اذهان تكامليون مطرح است فرق خواهد داشت . مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه قوهء تكامل مانند هستهء درونى جهان هستى فرض مىشود . اگر عامل تحول رو به فعليت تكامل ، خارج از ذات هستى بوده باشد ، نمىتوان پديدهء اعتلا و تكامل را كه بدون فعليت ، فرض ورويايى بيش نيست ، به حساب خود جهان هستى گذاشت . و اگر عامل تحول رو به فعليت تكامل هم در خود جهان هستى بوده باشد ، اين معما براى ابد لا ينحل خواهد ماند كه چرا اين عامل در موقع معينى مثلًا پيش از ده ميليارد سال ( چنان كه يكى از عقايد در بارهء آغاز انبساط كيهانى است ) آغاز شده وعلت آن چه بوده است ؟ واحد دوم بررسى علمى عبارت است از جهان هستى كه در حال پراكندگى و از دست دادن موقعيت در پهنهء وجود وبالعكس تشكل وجبهه گيرى واشغال موقعيت ( از