تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
وارد نشده‌ام ) تكرار كن ، اگر او همين جمله را بار ديگر به زبان مىآورد ومىگفت : من جمله‌اى را كه گفتم ، تكرار كنم ، كشف از آن مىكرد كه هنوز به سرعت واقعى حركت پى نبرده است و الا مىگفت : مشابه آن جمله را پس از تحولات درونى وبرونى در يك هزارم يا ميليونم لحظه ، باز گو كردم . 2 - حركت وتحول هستى در استخدام سنت تكامل است
هيچ آيينه دگر آهن نشد هيچ نانى گندم خرمن نشد هيچ انگورى دگر غوره نشد هيچ ميوه پخته با كوره نشد ( 1 ) از جمادى مردم ونامى شدم وز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى وآدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حملهء ديگر بميرم از بشر تا برآرم از ملايك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيء هالك الا وجهه بار ديگر از ملك پرّان شوم آن چه آن در وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انّا اليه راجعون ( 2 )
اين مسئله در موضوع حركت وتحول جهان هستى فوق العاده با اهميت است كه آيا جهان هستى رو به كمال است يا نه ؟ از مجموع آراء وعقايدى كه از افكار بشرى تراوش كرده است ، پنج عقيده و يا احتمال در اين مسئله وجود دارد . البته مقصود از اين كه در اين مسئله پنج نظر و عقيده وجود دارد ، اين نيست كه اين عقايد واحتمالات صريحا مطرح شده و با استدلالهاى قانع كننده عرضه شده است ، زيرا اين گونه مسائل فلسفى كه از حد ومرز علم محض بالاتر است ، همواره در قلمرو ذوق پردازى و با دلايل مربوط به فهم برين نه انديشه هاى قانونى مطرح
هامش
( 1 ) دفتر دوم ص 99 ب 40 و 41 . .
( 2 ) دفتر سوم ص 199 ب 66 تا 71 . .