روى اين ملاحظه اصل حركت مانند ساير اصول جهانى براى فلسفهء اسلامى به طور جدى مطرح گشته و در مثنوى بدون تقليد از جهان بينى ديگران چنان كه پس از اين مطالعه خواهيم كرد با بيانات فوق العاده جالب عرضه مىشود .
پس از سه قرن تقريبا بار ديگر موضوع حركت انديشهء صدر المتالهين را به طور جدى مشغول به خود نموده وحركت در كميت وكيفيت وحركت در جوهر اشياء را با تمام صراحت در فلسفهء اسلامى مورد تحقيق وكاوش قرار داده و اگر هم كسى از متفكرين اسلامى به سيستم فلسفهء الهى صدر المتالهين اعتراض داشته است ، كوچكترين اعتراض به موضوع حركت كه ايشان مطرح كردهاند از ديدگاه اسلامى شنيده نشده است و با نظر به جهان بينى اسلامى چنين اعتراضى هم امكان پذير نمىباشد .
بهر حال اصل حركت ودگرگونى جهان طبيعت به طور عمومى و در قلمرو انسانى بالخصوص مورد تاييد جدى مكتب اسلامى است و اگر روزى فرا برسد كه اصول مشتركهء جهان بينى اقوام وملتها را با يكديگر متحد بسازد ، مكتب اسلام در اين اصل با آنها شركت خواهد داشت .
اكنون برويم به سراغ ابيات جلال الدين در بارهء حركت . اين ابيات در مثنوى وديوان شمس بسيار فراوان است ، به طورى كه براى هيچ كسى جاى ترديد نمىماند كه جلال الدين از هواداران جدى حركت است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 356
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٦