تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣

هراكليد مىگويد : « دو بار به يك رودخانه وارد نمىشويم » زيرا در دفعهء دوم هم ما عوض شده‌ايم وهم رودخانه تغيير يافته است » . بهر حال نظريهء حركت عمومى در امتداد تاريخ جهان بينى از يك اتفاق آراى بسيار چشمگير برخوردار است ، مگر اشخاص بسيار نادر مانند زينو ، اين مرد هم در حقيقت توالى سكونها را به جاى حركت انتخاب كرده و با كوشش پى گير خود توانسته است يك نام ديگر براى حركت در قاموس فلسفه بيافزايد آن گاه به ارسطو وافلاطون مىرسيم كه افلاطون حركت وتغير را مىپذيرد ، ولى آن را مستند به ثوابتى به عنوان مثل مىداند . ارسطو حركت ودگرگونى را كاملًا و با روش علمىتر از هومر وهراكليد به ميدان بحث وبررسى مىكشد . بارتلمى سانتهيلر مترجم عالى قدر كتاب ارسطو در مقدمهء علم الطبيعهء او مىگويد : « اصل اولى كه ارسطو خود را بپذيرش وتحقق آن مجبور مىبيند و آن را اساس محكمى براى بررسىهاى طبيعى معرفى مىكند ، اين است كه « همهء اشياء در طبيعت در حال حركتاند » اين يك پديده ايست كه حواس ما با روشنايى كامل واستقراء با بررسىهاى مناسب آن را به ما مىآموزد . تمامى . عالم متحرك نيست ، چنان كه بعضىها گمان كرده‌اند و [ احتمال قوى مىرود كه مقصود ارسطو از اين بعض هراكليد مىباشد ] همچنين تجاوز از شهادت حواس است كه بگوييم : « همهء عالم ساكن است » ارسطو ميل ندارد در آن مشكلاتى كه ايليائىها برانگيخته‌اند مناقشه نمايد ، بلكه ارسطو مىپذيرد كه حركت موجود است وعلم طبيعت مطابق همين حقيقت محسوس بايد مورد آموزش قرار بگيرد . » ( 1 ) در جاى ديگر مىگويد : « ولى ما اصلى را كه قابل مجادله نيست ، تاسيس مىكنيم ، و آن اصل عبارت از اين است كه حركت در طبيعت موجود است وفلاسفه اى

هامش
( 1 ) علم الطبيعه ، ارسطو ، مقدمه به قلم بارتلمى سانتهيلر ترجمه احمد لطفى سيد ، ص 12 . .