تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨

روايت

« عن ابن عباس قال ليله اسرى بنبى الله صلى الله عليه وآله ودخل الجنه فسمع من جانبها وجسا قال يا جبرئيل ما هذا ؟ قال هذا بلال المؤذن فقال نبى الله لما جاء الى الناس قد افلح بلال رأيت له كذا و كذا . » ( 1 ) ( ابن عباس مىگويد : شبى كه پيامبر خدا به معراج رفته و به بهشت داخل شد ، از طرفى از بهشت صداى خفيفى شنيد . از جبرئيل پرسيد كه اين صدا چيست ؟ ) جبرئيل گفت : صداى بلال مؤذن است . موقعى كه پيامبر خدا به ميان مردم برگشت ، فرمود : بلال رستگار است ، زيرا در بارهء او چنين وچنان ديدم . )

( ( 903 ) ) برگ كاهم پيش تو اى تند باد من چه دانم تا كجا خواهم فتاد پيش چوگانهاى حكم كن فكان مىدويديم اندر مكان ولا مكان ( ( 904 ) ) گر هلالم ور بلالم مىدوم مقتدى بر آفتابت مىشوم
بدويد باز بدويد ، در كارگاهى كه چوگان نامحسوس مشيت الهى تمام اجزاى جهان هستى را مانند گوىها به حركت و جستن وگريز وا مىدارد ، سكون مفهومى جز مرگ ندارد . چند بار به شما بگويم : كه -
گرچه رخنه نيست در عالم پديد خيره يوسفوار مىبايد دويد
چقدر بگويم : كه -
دوست دارد يار اين آشفتگى كوشش بىهوده به از خفتگى
هامش
( 1 ) مضمون از نهايه ، ابن اثير ، ج 4 ص 196 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 348 | محمد تقي جعفري