مگر كم گفتهام : كه -
گرچه نتوانى بدانى چيستى
جهد كن ، چندانكه دانى كيستى
اين است سنت اساسى جهان هستى ، اين است بنياد مستحكم عالم طبيعت كه چونان گوى بىاختيار در مقابل چوگانى در دست قدرت مطلقه ، كه چارهاى جز جستن وغلطيدن وگريز ندارد . هر شىء و هر جاندار و هر كس در هر حال و در هر موقعيتى از هستى كه قرار بگيرد ، خواه بداند يا نداند ، عاملى موافق يا مخالف دايماً زنگ اخطار مىنوازد كه معطل مباش و فورا موقعيت خود را تغيير بده . كمترين خيال وتوهم ركود وسكون را به درونت راه مده كه ميليارد ميلياردها گوى كوچك و بزرگ موافق ومخالف وموقت وديرپاى ، در اين ميدان در حركات وكر وفر وحمله وگريزاند ، ايستادن تو در چنين ميدان يا توقع سكون هستى را در بر دارد كه جز خنده به ريش خود معنايى ندارد و يا هجوم عامل مخالف ونابود كردن تو از صفحهء هستى در لحظه اول سكون . توقف مكن ، برو ، به عقب سرت هم نگاه مكن كه تا سر برگردانى ، تيرهاى محرك به پيش ، به ديدگانت دوخته مىشود ونابينايت مىسازد . تو كمتر از آن موج ناخود آگاه نيستى كه از سطح دريا برمىخيزد و فورا به حركت درمىآيد و اگر چيزى سد راهش شود فشار به آن مىآورد كه از سر را هم بر كنار شو ، من مادامى كه موجم ، كارى جز حركت وتلاش ندارم ، جلو گيرى تو از حركت من مساوى نابودى ونيستى من است -
موج ز خود رفتهاى تيز خراميد وگفت
هستم اگر مىروم ، گر نروم نيستم
تو حتى براى آن كه مرا به سكون وادار كنى ، مجبورى كه نيرو وحركتى به وجود بياورى ، تا از ادامهء حركت كه نيروى طبيعت در نهادم به وديعت نهاده است ، جلو گيرى كنى . بالاتر از آن ، حقيقتى است كه شايد نتوانى از من باور كنى : من خود اگر بخواهم جلو حركت وجنبش خود را بگيرم ، بايد حركت ونيروى بيشترى مصرف كنم كه بتواند حركت وجنبش طبيعى وجودم را خنثى كند .