( ( 867 ) ) هر كه را خواهى تو در كعبه بجو
تا برويد در زمان پيش تو او
( ( 868 ) ) صورتى كاو فاخر و عالى بود
او ز بيت الله كى خالى بود
( ( 869 ) ) او بود حاضر منزّه از رتاج
باقى مردم براى احتياج
( ( 870 ) ) هيچ مىگويند كاين لبيكها
بىندايى مىكنيم آخر چرا
كو ندا تا خود تو لبيكى دهى
از ندا لبيك تو چون شد تهى
( ( 871 ) ) بلكه توفيقى كه لبيك آورد
هست هر لحظه صدايى از احد
( ( 872 ) ) من به بو دانم كه اى قصر وسرا
بزم جان افتاد وخاكش كيميا
( ( 873 ) ) مسّ خود را بر طريق زير وبم
تا ابد بر كيميااش مىزنم
( ( 874 ) ) تا بجوشد زين چنين ضرب سحور
در دُر افشانى ز بخشايش بحور
( ( 875 ) ) خلق در صفّ قتال وكارزار
جان همىبازند بهر كردگار
( ( 876 ) ) آن يكى اندر بلا ايوبوار
وان دگر در صابرى يعقوبوار
اين ز دنيا چون ابو ذر بر حذر
وان دگر در استقامت چون عمر
( ( 877 ) ) صد هزاران خلق تشنه ومستمند
بهر حق از طمع جهدى مىكنند
( ( 878 ) ) من هم از بهر خداوند غفور
مىزنم بر در به اميدش سحور
( ( 879 ) ) مشترى خواهى كه از وى زر برى
به ز من كه باشد اى جان مشترى ؟
( ( 880 ) ) مىخرد از مالت ارزانى به خس
مىدهد نور ضمير مقتبس
( ( 881 ) ) مىستاند قطرهاى چندى ز اشك
مىدهد كوثر كه آرد قند رشك
نقد آور تا كنى سودى از آن
نسيه را بگذار تا نكنى زيان
( ( 884 ) ) باد آهى كابر اشك چشم راند
مر خليلى را بدان اوّاه خواند
( ( 885 ) ) هين در اين بازار گرم بىنظير
كهنه ها به فروش وملك نو بگير
( ( 886 ) ) ور تو را شكَّى وريبى ره زند
تاجران انبيا را كن سند
( ( 887 ) ) بسكه افزود آن شهنشه بختشان
مىنتاند كه كشيدن رختشان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 337
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٧