براى مبعوث شدن ، مردن مقدمهء لازم است ، زيرا بعث زنده كردن مردگان مىباشد . همهء اهل عالم از همين جا به غلط رفتهاند كه از عدم مىترسند ، در صورتى كه عدم پناهگاه آنها است . ( 1 ) علم را بايد از ترك علم وسلامتى را از ترك سلامتى جستجو كرد ، هست را از نيست ، دست را از بىدستى بايد تحصيل نمود . ( 2 ) اى خدايى كه بهترين يارى كنندگانى ، تنها تو مىتوانى ديدگان نيست بين ما را هست بين فرمايى . اگر دو ديدهء آدمى مبدل ونورانىتر شود محشر را در همين جهان منظم مىتواند ببيند و اين حقايق كه مىگويم بدان جهت ناتمام مىنمايد كه فهمش به اين مردم خام ممنوع است . چنان كه نعمتهاى لذت بخش بهشتى به دوزخيان ممنوع است ، با اين كه خداى ما سخى وكريم مطلق است . بدان جهت كه شايستگى عهود بهشتى را ندارند شهد خلد برين به كامشان تلخ مىنمايد . شما از خودتان ملاحظه كنيد كه وقتى مشترى نداريد ، دستتان براى معامله وسوداگرى نمىجنبد . تماشاگران را نمىتوان مشترى محسوب نمود ، آن تماشاگرى خود چيز فريبنده ايست كه پى در پى قيمت اين كالا و آن كالا را مىپرسد و تنها منظورى كه دارد ، گذراندن وقت وريشخند به تو است ، يا اين كه براى دفع ملال خاطر به مغازهء تو هم سرى مىزند ، در صورتى كه نظر خريدارى ندارد . اين تماشاگر -
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 334
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٤
كاله را صد بار ديد وباز داد
جامه كى پيمود ؟ او پيمود باد
اقبال علاقمندانهء مشترى كجا ومزاح وشوخىها سرسرى كجا ؟ او كه از دارايى دانهاى ندارد ، خريدارى او جبهاى را كه با تو مذاكره مىكند ، جز براى شوخى نخواهد بود .
هامش
( 1 ) مفهوم عدم در اصطلاح جلال الدين در مباحث گذشته مطرح شده است . .
( 2 ) مقصود از ترك علم وسلامتى در جملات فوق گام به بالاتر از علم وسلامتى وهستى طبيعى گذاشتن است كه با تولد دوم قابل وصول است . .