( ( 880 ) ) مىخرد از مالت ارزانى به خس
مىدهد نور ضمير مقتبس
( ( 881 ) ) مىستاند اين يخ جسم فنا
مىدهد ملكى برون از وهم ما
( ( 882 ) ) مىستاند قطرهاى چندى ز اشك
مىدهد كوثر كه آرد قند رشك
( ( 883 ) ) مىستاند آه پر سودا ودود
مىدهد هر آه را صد جاه وسود
خداوند از بندگانش چه مىگيرد و به بندگانش چه مىدهد ؟
جلال الدين پاسخ اين سؤال را در دفتر اول تحت عنوان « طنز وانكار كردن پادشاه جهود ونصيحت ناصحان او را » چنين گفته است :
وين نفس جانهاى ما را هم چنان
اندك اندك دزدد از حبس جهان
تا اليه يصعد اطياب الكلم
صاعداً منا الى حيث علم
ترتقى انفاسنا بالارتقا
متحفاً منا الى دار البقا
ثم ياتينا مكافات المقال
ضعف ذلك رحمة من ذى الجلال
ثم يلجينا الى امثالها
كى ينال العبد مما نالها
هكذا تعرج وتنزل دايماً
ذا فلا زالت عليه قائما
پارسى گوييم يعنى اين كشش
زان طرف آيد كه آمد اين چشش
اين نفسهايى كه پشت سر هم مىآوريم ، جانهاى ما را اندك اندك از زندان بزرگ جهان مىدزدد و بالا مىبرد . سخنان وكردارهاى پاكيزهء ما به آنجا كه خود مىداند صعود مىكند .
اين نفسهاى ما از درون سينه ها برمىآيد وسرمىكشد و مانند ارمغانى براى