مضمون اين ابيات با ابيات مورد تحليل دو مضمون عالى را در بر دارد :
يك - هنگامى كه ديدى : لبيكى به زبان تو از اعماق جانت جارى مىشود ، بدان كه پاسخ ندايى است كه در اعماق جانت طنين انداخته است .
دو - وقتى كه ديدى الله الله به زبان تو از ته دل جارى مىگردد ، بدان كه لبيكى از خداوند ته دل تو را شورانيده است . شايد هر دو مضمون براى كسانى كه رابطهء خود را با خدا كه نزديكترين حقيقت به انسان است ، بريدهاند ، بسيار بعيد و غير قابل هضم جلوه كند ، ولى هر دو مضمون وصدق آن در دلهاى پاك آدميان آشكارتر از آن است كه احتياجى به گفت گوى زيادى داشته باشد . قابل تصور وپذيرش بودن هر دو مضمون را در يك مثال ساده مىتوان توضيح داد :
تا آب بدانهء زير خاك نرسد ، پا به مرحلهء روييدن نمىگذارد و تا دانه استعداد روييدن نداشته باشد ، مثلًا در مسافت دور از جريان آب قرار بگيرد ، يا قدرت دفع آفت نباتى را در خود نداشته باشد يا آب به او نمىرسد ، يا جريان آب به آن سودى نمىبخشد .
تنها تفاوت مثال با دو مضمون انسانى در اين است كه انسان به اضافهء استعداد لبيك گفتن ، بايد بخواهد كه لبيك بگويد ، در اين صورت لبيك گفتن او كشف مىكند كه خود را در مجراى نداى الهى قرار داده است . والله گفتن او كشف مىكند كه خود را در مجراى لبيك الهى نهاده است . پس با نظر به اين كه نداى الهى ولبيك او بر بندگانش در همهء عالم هستى طنين انداز است ، خود محرك لبيك والله گفتن انسان است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 339
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٩