تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥

كه من در حادثه عثمان حاضر بودم ، چيزى مىديدم كه مىبايست اقدام به سود عثمان كنم و تو ( معاويه ) غايب بودى ، لذا من كمك كردم ، اقدامى نكن . يزيد بن اسد در ذى خشب متوقف شد تا عثمان كشته شد . سپس معاويه شاگرد مكتب ماكياولى ( 1 ) به خوان خواهى عثمان برخاست وادعاى خلافت كرد و با على بن ابى طالب عليه السلام كه به اضافهء خلافت الهى حكومت رسمى وقطعى جوامع اسلامى با او بود ، بدون كمترين دليل مجوز جز مقام پرستى جنگيد وبشريت را از خدماتى كه علي عليه السلام به آن انجام مىداد محروم ساخت . بدان جهت كه تا كنون در بارهء اوصاف ماكياولى معاويه ومبارزهء او با حق وحقيقت سخنان زياد گفته شده است ، ما از تكرار آنها خوددارى مىكنيم ، فقط بگفتهء سيوطى قناعت مىكنيم : « ابن ابى شيبه از سعيد بن جمهان نقل مىكند كه به سفينه گفتم : بنى اميه گمان مىكند كه خلافت در قبيلهء آنان است ؟ گفت دروغ مىگويند ، بلكه بنى اميه از سختترين ملوك هستند واولشان معاويه است . سلفى از عبد الله بن احمد بن حنبل نقل مىكند كه از پدرم ( احمد ) در بارهء على ومعاويه پرسيدم ؟ پدرم گفت : على دشمنان زيادى داشت ، دشمنانش هر چه جستجو كردند ، بلكه عيبى براى او پيدا كنند ، نتوانستند كمترين عيبى در او به بينند ، لذا مردى را كه با او جنگيد ( معاويه ) تعريف كردند و اين حيله‌اى بود كه به راه انداختند . » ( 2 ) گمان نمىكنم كسى به طور دقيق و همه جانبه مكتب اسلام را با آن فلسفه و اخلاق و حقوق الهىاش

هامش
( 1 ) اين كه گفتيم شاگرد مكتب ماكياولى ، براى آن است كه معاويه بود كه اندرز ماكياولى را در كتاب شهريار در تمام دوران رياستش به كار بست . اندرز ماكياولى چنين بود كه : « اگر طالب انجام دادن كارهاى عظيم وسترگ است نبايد در سياست پاى بند عهد خويش باشد [ معاويه تمام عهدهايى را كه با امام حسن مجتبى عليه السلام بسته بود ، همه را با تمام صراحت زير پا گذاشت ] و به قول خود وفا كند ، بلكه واجب است خصلت روباه و درنده خويى شير را در خود فراهم آورد » بيسمارك ، تأليف دكتر سيد حسين مصطفوى ص 37 و 38 . .
( 2 ) تاريخ الخلفا ، سيوطى ، ص 199 . .