تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
آن گاه يزيد را تعظيم وتمجيد مىكند ومىگويد ، شما سابقه يزيد را به خوبى مىدانيد وامر او را تجويز كرده‌ايد خداوند مىداند كه مقصود من از زمام دار نمودن يزيد پر كردن شكافها به وسيلهء او است ، با چشم بيدار . . . پس از مقدارى مغالطه و چشم بندى ، ابن عباس مىخواهد پاسخ معاويه را بگويد ، امام حسين عليه السلام به او اشاره مىكند كه ساكت باش و خود امام حسين برمىخيزد و حمد وثناى خداوندى را بجا مىآورد ودرود به روان پيامبر مىفرستد ومىفرمايد : . . . » اى معاويه ، بامداد روشن سياهى ذغال را آشكار كرده وروشنايى آفتاب چراغهاى ناچيز را ساقط كرده است . در سخنانت افراط و تعدى از حق نمودى . . . شيطان نصيب خود را از سخنانت برداشت . . . آيا مىخواهى مردم را در باره ى فرزندت يزيد بفريبى ؟ گويى تو مىخواهى چيز پوشيده‌اى را توصيف كنى ، يا توضيحى در بارهء چيزى كه از ديده ها غايب است بدهى ، يا مطلبى را مىگويى كه تنها تو در بارهء آن دانا هستى و هيچ كس چيزى در بارهء آن نمىداند . يزيد خود حقيقت خويشتن را كه راى و عقيده اش را اثبات كند ، فاش ساخته است ، تو در بارهء يزيد سخنانى را بگو كه او بر خود پذيرفته وشخصيتش آن را نشان مىدهد : زندگى او در بارهء سير وسياحت در سگهايى است كه بيك ديگر هجوم مىآورند ، او عمر خود را با كنيزهاى خواننده ونوازنده ولهو ولعب سپرى كرده است . اين كار را رها كن ، بس است براى تو و بال سنگينى كه به گردن گرفتى و تو خدا را با آن وزرو و بال ملاقات كنى براى تو كفايت مىكند . سوگند به خدا همواره كار تو زدن يا هماهنگ ساختن باطل با ظلم وخفه كردن مردم با ستم بوده است ، ديگر مشكهاى خود را پر كرده‌اى ، بس است ، ميان تو مرگ چيزى جز چشم بهم زدن نمانده است . . . » ( 1 )
هامش
( 1 ) الامامة والسياسة ( الخلفاء الراشدون ) ، ابن قتيبه دينورى ص 195 و 196 ارتكاب يزيد به فسق وفجور ولاابالىگرىهايش در تمامى منابع معتبر اسلامى و در مأخذ مزبور وتاريخ يعقوبى ج 2 ص 220 ثبت شده است . .