تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤

خدا ، بشر مىتواند نيروهاى عظيم وجود خود را به كار اندازد و در مصائب بزرگ وهنگام دردهاى جانگزا ، بارها به تجربه رسيده است كه انسان مىتواند با ايمان به خدا ، به خويشتن متكى و به زندگى اميدوار شود و آن نيروهاى روحى را كه در باطنش نهفته است به كار بگيرد . حال چه نام اين نيروهاى نهفته را « باطن » يا « قواى روحى » بگذاريم و يا چيز ديگر . » ( 1 ) مسئلهء دوم - بايستى به جاى تعليمات بىفايده ، كودكان وجوانان را به دارا بودن آنان به قدرتهاى بسيار عظيم آشنا بسازيم و از همان روزگار گيرندگى عمرشان مورد تعليم و تربيت مخصوص قرار بدهيم و به آنان بفهمانيم كه چنان كه خداوند متعال به هيچ كس و هيچ چيز قدرت مطلقه نداده است . همچنين هيچ انسانى را هم ناتوان مطلق نيافريده است . با اين تعليم و تربيت است كه انسانهايى را خواهيم داشت كه ناتوانىها زنجيرى به دست و پاى آنان نخواهد بست . ونيز هر عجز وبىچارگى كه سر راه آنان قرار بگيرد ، نخواهد گذاشت موجوديت آنان را از پاى در آورد . و همين كه پشه شدن در مقابل گرفتارى را احساس كند ، فورا بگويد : اى خداوندى كه زندگى زندگان را هدايت مىكنى ، -

باز بودم پشه گشتم ، اين ز چيست ؟
باز با لطف وعنايت ربانيت باز هستم وهميشه هم باز خواهم بود .

تفسير ابيات

در طول زندگانى مشغول جان كندنهاى پى در پى گشته و اصل مردن از درجهء پست حيوانى وزاييده شدن در مهد انسانيت را فراموش كرده‌اى . اين را بدان : تا به آن مردن وزاييده شدن جديد نرسى ، رسيدن به بام حيات حقيقى بيش از خيال خام براى تو نتيجه‌اى نخواهد بخشيد ، زيرا نردبانى براى آن بام به دست نياورده‌اى . اگر دو پله از نردبان مردن وزاييده شدن واقعى كم شود ، كوششهاى تو براى
هامش
( 1 ) آيين كاميابى ، كارنگى ، ص 51 و 52 . .