پس تضرّع كن كه اى هادى زيست
باز بودم پشه گشتم اين ز چيست ؟
همواره با ناتوانى مبارزه كنيد ، زيرا هر ناتوانى زنجيرى است كه زنجير ديگرى را به وجود مىآورد وشما را از تحرك باز مىدارد اين اصل محرك را بدل بسپاريد كه در هر حال باشيد . از يك يا چند نيروى حياتى وقدرت بخش برخوردار هستيد .
اين اصل با نظر به طبيعت شگفت آدمى چه با ملاحظات علمى خالص و چه به وسيلهء تجربه هاى فراوان و اطمينان بخش ثابت شده است .
اين قضيه مىتواند ما را تا حدودى با اصل مزبور آشنا بسازد ، در ناتوانترين حالاتى كه بما دست مىدهد و گمان مىكنيم عاجزترين مخلوقات دنيا هستيم ، اگر به وسيله ى آگاهى خودمان و يا به وسيلهء تذكر وتحرك شخص ديگرى به توانايى خود بر حركت ديگرى اگر چه بىهوده باشد متوجه شويم ، و آن حركت را با توجه به داشتن توانايى انجام بدهيم ، حيات تازهاى را در خود مشاهده مىكنيم ، به طورى كه گويى ما آن انسان چند لحظهء پيش نيستيم كه احساس ناتوانى مطلق در خود مىكرديم احساس توانايى به آن حركت ناچيز مانند جويبار باريكى است كه در اعصاب وروان ما به جريان مىافتد وضمنا پيوستگى خود را به اقيانوسى از قدرت نشان مىدهد .
اين هم يك اصل ديگر است كه براى مبارزه با بلاى مرگزاى احساس ناتوانى بهترين وسيله بشمار مىرود : چنان كه قدرت مطلق در اين دنيا براى هيچ كس امكان پذير نيست ، همچنين ناتوانى مطلق هم در نقشهء هستى انسان ترسيم نشده است .
اين خود انسان است كه در موقع ابتلا به ناتوانىهاى نسبى ، زنجيرى از ناتوانى مطلق موهوم را بر پاى خود مىبندد كه به قول جلال الدين آن زنجير هم زنجير ديگرى را مىكشاند ومىآورد و بر دست و پاى اين انسان تلقين زده مىبندد . البته اين نكته را هم فراموش نمىكنيم كه اغلب انسانهاى معمولى به قول ديل كارنگى وويليام جيمس : « عادتا قسمت كمى از قواى خود را در زندگى به كار مىبرند ، در صورتى كه اگر شرايط مساعدترى باشد ، قواى بيشترى بياندازيم و روح