تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
اين اشتراك وتشابه در لفظ راهزنى بس خون خوار است ، آنچنانكه اشتراك وتشابه كالبد مادى انسانها راهزن حقايقى است كه در انسانها وجود دارد . هيچ مىدانيد اين اجسام متشابه چيستند ؟ -
جسمها چون كوزه هاى بسته سر تا كه در هر كوزه چه بود در نگر كوزهء اين تن پر از آب حيات كوزهء آن تن پر از زهر ممات
تو موقعى از مزيت صاحب نظرى برخوردار هستى كه به محتواى كوزه ها بنگرى نه به خود آنها و اگر به خود كوزه ها اهميت بدهى وملاك انسانيت را در كالبدهايشان بدانى ، در گم راهى نابود كننده غوطه ورى الفاظى را هم كه افراد انسانى به كار مىبرند ، مانند همين اجسام بدان كه معانى آنها مانند جان در درون آنها است ديدهء مادى دايماً ماده را مىبيند وديده‌اى كه نور از جان مىگيرد ، كار او ديدن جان پر از عظمتها است . بدين جهت است كه ظواهر لفظى كتاب مثنوى موجب ضلالت و معناى آنها عامل هدايت انسانها است ، چنان كه قرآن كه كلام الهى است : « هادى بعضى و بعضى را مضل » بترسيد از خدا ، ياوه گويى نكنيد ، وقتى كه يك مرد عارف كلمهء مىرا به كار مىبرد ، گمان نكنيد مقصودش آن مايع ضد عقل و روح انسانى است ، عارف آن مىنابود كننده را نمىتواند هست كننده تلقى كند . تا زمانى كه تو تنها بادهء شيطانى را درك مىكنى توانايى درك مىالهى را نخواهى داشت . مطرب و شراب دو شريك دمسازند كه به سوى يكديگر مىشتابند . آنان كه سراسر وجودشان خمار شده است از دم مطرب به وجد مىآيند وروانهء كوى ميخانه مىشوند . مستى و شراب ومطرب با سر مىدان سر و كار دارند ، شراب طهور و مستى ومطرب الهى پايان ميدان هستى را منظور مىكنند ودل را چون گوى در اختيار چوگان الهى مىگذارند . اما چه بايد كرد كه هر كس آن چه را كه در مغز مىپروراند ، مفاهيم الفاظ را به سوى آن مىكشد وشخص مىگسار شراب را به همان مادهء عقل زداى جانفرسا تفسير مىكند . مادهء صفرا آور براى آن درونى كه سوداوى مزاج است مبدل به سودا مىگردد ، آن گاه آن مادهء صفرا آور با آن درون سودايى در هم مىآميزند و هر يك از تعين