مىگريزند مانند كودكى كه به زمين مىخورد ، براى تسليتش مىگويند برخيز ، نمك ريختى ، دل خوش مىشود وباز راه خود را مىرود . بدين ترتيب مىسوزد ومىگريزد و فراموش مىكند . موقعى كه از سوختن برمىجهد مانند غلام هندو شمع را تحقير مىكند .
كاى رخت تابان چو ماه شب فروز
وى به صحبت كاذب ومغرور سوز