مهر ناآگاهى وعدم استعداد به دريافت حقيقت است ( 1 ) تا آن مهرها كه بر دهان ودلهاى امم گذشته زده شده بود ، به وسيلهء دين خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله برداشته شود . قفلهاى ناگشودهء زيادى وجود داشت كه دم الهى انا فتحنا لك فتحا مبينا آنها را باز كرد . پيامبر عظيم الشان اسلام شفيع اين دنيا است در دين ، وشفيع آخرت است براى بهشت . اين جهان به پيامبر مىگويد : اى رسول خدا ، راهى به انسانها باز كن و آن جهان مىگويد كه : انسانها را به بالا ببر : پيشهء هميشگى آن سرور در آشكار ونهان اين است كه خدايا ، قوم مرا هدايت فرما ، آنان نمىدانند . در هر دو جهان به وسيلهء او باز شده ودعاى او در هر دو عالم مستجاب است ، خاتميت او از آن جهت است كه جود الهىاش نه در گذشته مثلى داشت و نه در آينده . هنگامى كه يك استاد ما هر دست به صنعتى ببرد ، به او مىگويى : اين صنعت در تو ختم شده است . اى پيامبر گرامى ، در باز كردن مهرها تو خاتم باز كنندگان و در جهان روح بخشى حاتم بخشايندگانى . خلاصه - همه اين اوصاف اشارات محمدى ، است كه همه و همه گشادگى وانبساط است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 127
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٧
صد هزاران آفرين بر جان او
بر قدوم و دور فرزندان او
آن خليفه زادگان مقبلش
زادهاند از عنصر جان ودلش
همچنين امت صالح ونيكو كارش كه به منزلهء فرزندان او هستند چه از بغداد باشند و چه از هرات ورى ، همگى بدون اختلاط به آب و گل محيطها نسل او مىباشند .
شاخ گل هر جا كه مىرويد گل است
خمّ مل هر جا كه مىجوشد مل است
خورشيد چه از مغرب سر بزند و چه از مشرق ، عين همان خورشيد است .
هامش
( 1 ) تفسير مزبور به آيه شريفه صحيح نيست ، زيرا چنان كه خود جلال الدين هم در مواردى از مثنوى متذكر شده است ، آيه روز رستاخيز را گوشزد مىكند كه در آن روز احتياجى به سخن گفتن نيست ، زيرا اعضاى بدن خود گواهى خواهند داد . .