[ به معناى آخرين است ] .
از عبارات فوق كاملًا روشن مىشود كه مادهء خ ، ت ، م مفهوم آخر وپايان را در بر دارد ، به همين جهت است كه از مردم عرب كه خارج از دين اسلام هستند در جملهء و لكن رسول الله و خاتم النبيين حتى احتمال زينت و انگشتر و چيزهاى ديگر را ندادهاند ، زيرا آنان به لغت خويش آشناتر از ديگران هستند و احتمال فوق با اين كه از نظر اسناد خاتم به قوم ( پيامبران ) در خاتم النبيين به ذهن عربى دان خطور نمىكند ، زيرا چنان كه لغت دانان فوق تصريح كردهاند اگر خاتم به قوم وگروه نسبت داده شود به معناى آخر وپايان آن قوم وگروه است ، باز نمىتواند جز خاتميت پيامبر اسلام را اثبات كند ، زيرا انگشتر را هم كه خاتم مىگويند به جهت شباهت آن است با مهرى كه نامه وسند وفرمان واشياء ديگر را با آن ختم مىكنند و اين استعمال چنان كه در بالا هم ملاحظه شد ، استعمال مجازى است . پس از اين مقدمه چند دليل را به طور اختصار در اثبات خاتميت پيامبر اسلام متذكر مىشويم
دليل يكم - سازش عقايد و احكام اسلام با فطرت پايدار بشرى
مقصود ما از فطرت پايدار بشرى همان طبيعت مادى وموجوديت روانى دست نخوردهء او است كه : مستمرا در اين كرهء خاكى به وجود مىآيد و چند صباح با رنگ آميزىهاى محيط و اجتماع زندگى مىكند ومىرود .
در اين مبحث بىآنكه احتياجى به مشاجره هاى لفظى داشته باشيم و بدون غوطه ور شدن در اصطلاحات فنى روان شناسى وفلسفى مىگوييم : فطرت پايدار بشرى عبارتست از آن نيرو يا پديدهء حيات كه در اين دنيا به وجود مىآيد و با به فعليت رسانيدن دو نيروى عقل ووجدان آمادهء پذيرش روح ملكوتى مىشود وشايستهء رهسپار شدن به لقاء الله ورضوان الله در ايام الله مىگردد .
قوانين وخواص واحكامى را كه مربوط به حيات و دو نيروى عقل ووجدان و سير به روح ملكوتى است ، قوانين وخواص و احكام فطرت مىناميم .