تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
در اصطلاح عرفان عبارت از فراتر رفتن روح از صور واشكال جهان هستى وانعكاسات وتاثرات مغزى وروانى طبيعى مىباشد . بروز واقعيات واكتشاف مجهولات جهان هستى اغلب در اين حالت روانى صورت مىگيرد ، زيرا هيچ مغز متفكرى مادامى كه زنجير اصول ومعلومات تثبيت شده را پاره نكند وانديشمند نابغه به آزادى مرموز نرسد ، به حل هيچ مجهولى دست نمىيابد ، اگر چه مدت احساس آن آزادى وگسيخته شدن از آگاهى معمولى بسيار اندك وزود گذر مىباشد .
( ( 171 ) ) بهر اين خاتم شده است او كه به جود مثل او نى بود ونى خواهند بود ( ( 172 ) ) چون كه در صنعت برد استاد دست نى تو گويى ختم صنعت بر تو است ؟ ( ( 173 ) ) در گشاد ختمها تو خاتمى در جهان روح بخشان حاتمى

بحثى در خاتميت محمد بن عبد الله صلى الله عليه وآله پيش از ورود به مبحث خاتميت پيامبر اسلام عبارات معتبرترين لغت دانان عرب را در كلمهء خاتم نقل مىكنيم : « الخاتم والخاتم والخاتام آخر القوم و ما يوضع على الطينه وعاقبه كل شىء » ( 1 ) ( سه كلمهء مزبور به معناى آخر قوم است و به چيزى گفته مىشود كه روى گلى كه براى بستن چيزى مىچسبانند گذاشته مىشود و آخر هر چيز را مىگويند . )

هامش
( 1 ) اقرب الموارد ، ج 1 ص 257 سعيد الخورى الشرتونى - والمنجد ص 168 لويس معلوف . .