جمادى ونباتى و حيوانى را در آن وحدت انسانى هضم كند وسپس تضادهاى انسانى را كه تا كنون به بركت درندگان تاريخ بشرى به جاى تبديل به سنتزها ومحصولات عالىتر ، عامل كشتار گشته است در راه اعتلا به موقعيتهاى عالى استخدام كند .
بايستى همت ما در ميدان كارزار طبيعت هدفهاى عالىترى را براى ما انتخاب كند ، از جمادى به نامى و از نامى به حيات ، از حيات طبيعى رو به انسان و از انسان رو به آدم ملكوتى وسپس قرار گرفتن در آهنگ كلى هستى -
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گويدم انّا اليه راجعون
( ( 149 ) ) چون سر وماهيّت جان مخبر است
هر كه او آگاه تر با جانتر است
اقتضاى جان چو اى دل آگهى است
هر كه آگه تر بود جانش قويست
( ( 150 ) ) روح را تأثير آگاهى بود
هر كه را اين بيش اللَّهى بود
ملاك ضعف وقدرت جان آدمى با آگاهى او سنجيده مىشود
اگر اهميت آگاهى وهشيارى به اندازه ايست كه در رباعى زير ديده مىشود :
كس را چه خبر ز شهرت وشاهى ما
بگرفت جهان جمله شهنشاهى ما
از معنى كون چون كه آگاه شديم
شد جمله جهان صورت آگاهى ما ( 1 )
اگر عظمت هشيارى همان است كه جلال الدين متذكر شده ومىگويد :
باده در جوشش گداى جوش ماست
چرخ در گردش اسير هوش ماست
اين زمين وآسمانهاى سمى
هست عكس مدركات آدمى
نخستين ارزش هوشيارى وآگاهى در اين است كه جهان هستى را با انسان مربوط مىسازد ، اين ارتباط بر سه نوع قابل تصور است :
هامش
( 1 ) مختوم نيشابورى ، رياض العارفين ، رضاقلى خان هدايت ، ص 229 . .