به هر حال اصلى كه مطرح كردهايم ، با صراحت قاطعانه مىگويد : هيچ نام وعنوانى نبايد تمام موجوديت آدمى وامكانات آن را در سيستم محدود خود ببندد و از توجه وبهره بردارى از آن چه كه مىگذرد و در امكان مستقيم يا غير مستقيم او است ، محروم بماند .
نتيجهء سوم
- بكوشيد تا هدفهاى عالىترى را براى خود انتخاب كنيد و از قلمرو روانى وجهان طبيعت براى وصول به آن هدف قدرتهايى را به وجود بياوريد .
اين همان نتيجه است كه جلال الدين در گذشته با اين تشبيه بيان كرده است كه رسنهايى در جهان طبيعت از بالا به پائين آويزان است ، سر را به بالا ببريد و از آن رسنها به بالا برويد وبدانيد كه پائين رفتن به وسيله اين رسنها مبارزه با خويشتن است . بسيار خوب .
آيا توصيه به اين كوشش وتكاپو ، جلال الدين را هم مكتب نيچه وتوماس هابس معرفى مىكند ؟ آيا جلال الدين با اين كه از پيشتازان تربيت روحى است ، از اصل تنازع در بقا دفاع مىكند ؟ مقدمه پاسخ اين سؤال را مىتوان از ابيات ديپاچهء دفتر ششم كه پيش از اين مبحث تفسير وتحليل كردهايم به دست آورد .
جلال الدين در آن ابيات چنين گفته است :
اين جهان جنگ است كل چون بنگرى
ذره ذره همچو دين با كافرى
آن يكى ذره همىپرّد به چپ
وان دگر سوى يمين اندر طلب
ذرهاى بالا و آن ديگر نگون
جنگ فعليشان ببين اندر ركون
اين است وضع جهان طبيعى كه انسان در آن به وجود مىآيد و زندگى مىكند ومىميرد . اگر سر راه ذرهاى كه طبق طبيعت جبرى يا به تحريك هدف گيرى راه افتاده است ، ايستاده باشيم و اين ايستادن ما متكى به هدف وپشتوانهء قدرت براى وصول