( ( 4192 ) ) راه ده آلودگان را العجل
در فرات عفو وعين مغتسل
( ( 4193 ) ) تا كه غسل آرند زان جرم دراز
در صف پاكان روند اندر نماز
( ( 4194 ) ) اندر آن صفها ز اندازه برون
غرقگان نور ( نحن الصافون )
( ( 4195 ) ) چون سخن در وصف آن حالت رسيد
هم قلم بشكست وهم كاغذ دريد
( ( 4196 ) ) بحر را پيمود هيچ اسكرهاى ؟
شير را برداشت هرگز برهاى ؟
( ( 4197 ) ) گر حجابستت برون روز احتجاب
تا ببينى پادشاهى عجاب
( ( 4198 ) ) گر چه بشكستند جامت قوم مست
آن كه مست از تو بود عذريش هست
( ( 4199 ) ) مستى ايشان به اقبال و به مال
نه ز بادهء توست اى نيكو خصال
( ( 4200 ) ) اى شهنشه مست تخصيص تواند
عفو كن از مست خود اى عفومند
( ( 4201 ) ) لذت تخصيص تو وقت خطاب
آن كند كه نايد از صد خم شراب
( ( 4202 ) ) چون كه مستم كردهاى حدّم مزن
شرع مستان را نيارد حد زدن
( ( 4203 ) ) چون شوم هشيار آن گاه هم بزن
كه نخواهم گشت خود هشيار من
( ( 4204 ) ) هر كه از جام تو خورد اى ذو المنن
تا ابد رست از هش و از حد زدن
( ( 4205 ) ) خالدين فى فناء سكرهم
من يفانى فى هواكم لم يقم
( ( 4206 ) ) فضل تو گويد دل ما را كه رو
اى شده در دوغ عشق ما گرو
( ( 4207 ) ) چون مگس در دوغ ما افتاده اى
تو نهاى مست اى مگس تو باده اى
( ( 4208 ) ) كركسان مست از تو گردند اى مگس
چون كه بر بحر عسل رانى فرس
( ( 4209 ) ) كوه ها چون ذره ها سرمست تو
نقطه وپرگار وخط در دست تو
( ( 4210 ) ) فتنه كه لرزند از او لرزان توست
هر گران قيمت گهر ارزان توست
( ( 4211 ) ) گر خدا دادى مرا پانصد دهان
گفتمى شرح تو اى جان جهان
( ( 4212 ) ) يك زبان دارم من آن هم منكسر
در خجالت از تو اى داناى سرّ
( ( 4213 ) ) منكسرتر خود نباشم از عدم
كز دهانش آمدستند اين امم
( ( 4214 ) ) صد هزار آثار غيبى منتظر
كز عدم بيرون جهد با لطف و بر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 614
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٤