( والبته ماييم صف كشيدگان وماييم تسبيح كنندگان )
روايت
« عن امير المؤمنين عليه السلام : يقول الله تعالى يا ابن آدم لم اخلقك لاربح عليك انما خلقتك لتربح على فاتخذنى بدلا من كل شىء . » ( 1 ) ( از امير المؤمنين علي عليه السلام نقل شده است كه خداوند مىفرمايد : اى فرزند آدم ، ترا نيافريدهام كه از تو سودى ببرم ، بلكه ترا آفريدهام كه به تو سودى بدهم ، پس مرا بر همه چيز مقدم بدار . )
( ( 4211 ) ) گر خدا دادى مرا پانصد دهان
گفتمى شرح تو اى جان جهان
( ( 4212 ) ) يك زبان دارم من آن هم منكسر
در خجالت از تو اى داناى سرّ
( ( 4213 ) ) منكسرتر خود نباشم از عدم
كز دهانش آمدستند اين امم
( ( 4214 ) ) صد هزار آثار غيبى منتظر
كز عدم بيرون جهد با لطف و بر
آن كدام عدم است كه صد هزار آثار غيبى بلكه همهء موجودات از دهان آن بيرون مىجهند ؟
عدم در ابيات مثنوى بارها مورد توجه جلال الدين قرار گرفته است . با نظر به موارد مختلف سه معنى را مىتوان براى عدم در روش جلال الدين منظور كرد معناى يكم - نيستى محض در مقابل هستى ، اين همان مفهوم معمولى عدم است كه با تقابل سلب وايجاب در مقابل وجود قرار مىگيرد و خود يك نوع از فعاليت ذهنى بشرى است كه كمترين نمودى در ذهن ندارد و اين كه بعضى از
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ج 4 ص 560 . .