تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
گرچه در تأثير نحس آمد زحل دقت فكر آيد از روى عمل ما هم از مهر ار دو كف بر هم زند زهره نبود زهره را تا دم زند بل عطارد خانهء خود گم كند وز حنون او جوز جوزا بشكند مشترى را دست لرزد دل طپد بر سر آب اوفتد مه چون سبد نسر طاير را بريزد پر ز شرم وز طمع تنّين شود چون موم نرم دختران نعش آبستن شوند مجتمع گردند ودستك زن شوند در گذر زين رمزها بىگاه شد كهكشان از سنبله پر كاه شد آفتاب از كوه سر زد اتقوا ليك تلخ آمد تو را اين گفت گو تو عدوّى وز عدو شهر ولبن بىتكلف زهر گردد در دهن ( ( 4236 ) ) هر وجودى كز عدم بنمود سر بر يكى زهر است و بر ديگر شكر ( ( 4237 ) ) دوست شو وز خوى ناخوش شو برى تا ز خمرهء زهر هم حلوا خورى ( ( 4238 ) ) زان نشد فاروق را زهرى گزند كه بد از ترياق فاروقيش قند هين بجو ترياق فاروق اى غلام تا شوى فاروق دوران والسلام

آيه

« إِنَّما يَخْشَى الله مِنْ عِبادِه اَلْعُلَماءُ 35 : 28 . . . » ( 1 ) ( جز اين نيست كه تنها دانايان هستند كه از خدا خشيت دارند ) « إِنَّا لِلَّه وإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ 2 : 156 » ( 2 ) ( ما از آن خداييم و به سوى او بر مىگرديم ) « وإِنَّا لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ . وإِنَّا لَنَحْنُ اَلْمُسَبِّحُونَ 37 : 165 - 166 » ( 3 )

هامش
( 1 ) سوره فاطر ، آيهء 28 . .
( 2 ) سوره البقره ، آيهء 151 . .
( 3 ) سوره الصافات ، آيهء 166 ، 167 . .