رسيد ، ولى از ترس امير از جاى خود بر جست و رفت و در گوشهاى زير شش قطعه نمد مخفى شد تا خشم شاه فرو نشيند .
شاه گفت : آهاى كجا رفتى ، چه مىكنى ؟ دلقك گفت : شه شه ( كش ) اى شاه برگزيدهاى امير عزيز
( ( 3515 ) ) كى توان حق گفت جز زير لحاف
با چو تو خشم آور آتش سجاف
( ( 3516 ) ) اى تو مات و من ز زخم شاه مات
مىزنم شه شه ز زير رختهات