( ( 2034 ) ) پس نشايد كه بگويد سنگ انا
كاو همه تاريكى است اندر فنا
( ( 2035 ) ) گفت فرعونى انا الحق گشت پست
گفت منصورى انا الحق وبرست
( ( 2036 ) ) ان انا را لعنة اللَّه در عقب
وين انا را رحمة اللَّهاى محب
( ( 2037 ) ) زان كه او سنگ سيه بد اين عقيق
آن عدوى نور بود و اين عشيق
( ( 2038 ) ) اين انا هو بود در سرّ اى فضول
زاتحاد نور نز راى حلول
( ( 2039 ) ) جهد كن تا سنگىات كمتر شود
تا به لعلى سنگ تو انور شود
( ( 2040 ) ) صبر كن اندر جهاد و در عنا
دم به دم مىبين بقا اندر فنا
( ( 2042 ) ) وصف هستى مىرود از پيكرت
وصف مستى مىفزايد در سرت
( ( 2041 ) ) وصف سنگى هر زمان كم مىشود
وصف لعلى در تو محكم مىشود
( ( 2043 ) ) سمع شو يكبارگى تو گوش دار
تا ز حلقهء لعل يا بى گوشوار
( ( 2044 ) ) همچو چه كن خاك مىكن گر كسى
زين تن خاكى كه در آبى رسى
( ( 2045 ) ) گر رسد جذبهء خدا ماه معين
چاه ناكنده بجوشد از زمين
( ( 2046 ) ) كاركى مىكن تو وكاهل مباش
اندك اندك خاك چَه را مىتراش
كار مىكن كوش هان از بهر آب
اندك اندك دور كن خاك وتراب
( ( 2047 ) ) هر كه رنجى برد گنجى شد پديد
هر كه جدّى كرد در جدّى رسيد
( ( 2048 ) ) گفت پيغمبر ركوع است و سجود
بر درِ حق كوفتن حلقهء وجود
( ( 2049 ) ) حلقهء آن در هر آن كاو مىزند
بهر او دولت سرى بيرون كند
باز گرد وقصهء او باز گو
تا چه شد حال اياز نيك خو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 602
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٢