تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
گرگ و خرس و شير نيز مىداند عشق چيست ، كسى كه تهى از عشق است پستتر است از سگ ، زيرا اگر رگى از عشق در سگ نبود كى دنبال اصحاب كهف را مىگرفت ودمساز ايشان مىگشت . گر چه سگان ديگرى مانند سگ كهف در اين دنيا مشهور نگشته‌اند ولى وجود آنان را نمىتوان منكر شد شك وترديد تو در اين باره چه سودى دارد ، زيرا كه بوى دل از جنس خود كه انسان است در نيافتهء ، چه اميدى در سر مىپرورانى كه بوى دل گرگ وميش را دريابى . اگر عشق نبود هستى به وجود نمىآمد ونان به وجود تو تبديل نمىگشت . اگر عشق واشتهايى در وجود تو به نان ، راهى به جان تو نداشت . عشق است كه نان جامد را به جان مبدل مىكند وجان را كه رو به فنا مىرود به ابديت مىپيوندد . مجنون در پاسخ رگ زن مىگويد من از نيش نمىترسم صبر وشكيبايى من بيش از كوههاى سنگين است و من خود به زخم عاشقم ، و بدون زخم آسايشى براى بدنم احساس نمىكنم . اما وجود من از ليلى پر شده و اين صدف كالبدم از صفات آن در گران بها مالامال است . مىدانى چرا نمىگذارم نيش بر رگم بزنى ؟ زيرا
( ( 2018 ) ) ترسم اى فصّاد اگر فصدم كنى نيش را ناگاه بر ليلى زنى ( ( 2019 ) ) داند آن عقلى كه او دل روشنى است در ميان ليلى و من فرق نيست من كىام ليلىّ وليلى كيست من ما يكى روحيم اندر دو بدن