( ( 1818 ) ) منتظر مىايستد تن مىزند
بر اميدى روى واپس مىكند
( ( 1819 ) ) اشك مىبارد چو باران خزان
خشك اميدى چه دارد او جز آن
( ( 1820 ) ) هر زمانى روى واپس مىكند
رو به درگاه مقدس مىكند
( ( 1821 ) ) پس ز حق امر آيد از اقليم نور
كه بگوئيدش كه اى بطال عور
( ( 1822 ) ) انتظار چيستى اى كان شر
رو چه واپس مىكنى اى خيره سر
( ( 1823 ) ) نامه ات آن است كت آمد به دست
اى خدا آزار واى شيطان پرست
( ( 1824 ) ) چون بديدى نامهء كردار خويش
چه نگرى پس بين جزاى كار خويش
( ( 1825 ) ) بىهده چه مول مولى مىزنى
در چنين چه كو اميد روشنى
( ( 1826 ) ) نه تو را از روى ظاهر طاعتى
نه تو را در سرّ و باطن نيتى
( ( 1827 ) ) نه تو را شبها مناجات و قيام
نه تو را در روز پرهيز وصيام
( ( 1828 ) ) نه تو را حفظ زبان ز آزار كس
نه نظر كردن به عبرت پيش و پس
( ( 1829 ) ) پيش چه بود ياد مرگ نزع خويش
پس چه باشد مردن ياران پيش
( ( 1830 ) ) نه تو را بر ظلم توبه پر خروش
اى دغا گندم نماى جو فروش
( ( 1831 ) ) نه ترازوى تو كژ بود ودغا
راست چون جويى ترازوى جزا
( ( 1832 ) ) چون كه پاى چپ بدى در غدر وكاست
نامه چون آيد تو را در دست راست
( ( 1833 ) ) چون جزا سايه است اى قدّ تو خم
سايهء تو كژ فتد در پيش هم
( ( 1834 ) ) زين نسق آيد خطابات درشت
كه شود كُه را از آنها گوژ پشت
( ( 1835 ) ) بنده گويد آن چه فرمودى بيان
صد چنانم صد چنانم صد چنان
( ( 1836 ) ) خود تو پوشيدى بترها را ز حلم
ور نه مىدانى فضيحتها به علم
( ( 1837 ) ) ليك بيرون از جهاد و فعل خويش
از وراى خير وشر وكفر وكيش
( ( 1838 ) ) وز نياز عاجزانهء خويشتن
و از خيال وهم من يا صد چو من
( ( 1839 ) ) بودم اميدى به محض لطف تو
از وراى راست باشى يا عتو
( ( 1840 ) ) بخشش محضى ز لطف بىعوض
بودم اميد اى كريم بىغرض
( ( 1841 ) ) رو سپس كردم بدان محض كرم
سوى فعل خويشتن مىننگرم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 545
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤٥