( ( 1795 ) ) مخلصم زين هر دو محشر قصهاى است
مؤمنان را در بيانش حصهاى است
( ( 1796 ) ) چون برآيد آفتاب رستخيز
برجهند از خاك خوب وزشت نيز
( ( 1797 ) ) سوى ديوان قضا پويان شوند
نقد نيك و بد به كوره درروند
( ( 1798 ) ) نقد نيكو شادمان وناز ناز
نقد قلب اندر زحير و در گداز
( ( 1799 ) ) لحظه لحظه امتحانها مىرسد
سرّ دلها مىنمايد در جسد
( ( 1800 ) ) چون ز قنديل آب و روغن گشته فاش
يا چو خاكى كه برويد سبزه هاش
( ( 1801 ) ) از پياز وزعفران وكوكنار
سبزيى پيدا كند دشت از بهار
( ( 1802 ) ) آن يكى سرسبز نحن المتقون
وان دگر هم چون بنفشه سرنگون
( ( 1803 ) ) چشمها بيرون جهيده از خطر
گشته ده چشمه ز بيم مستقر
( ( 1804 ) ) باز مانده ديده ها در انتظار
تا كه نامه نايد از سوى يسار
( ( 1805 ) ) چشم گردان سوى چپ وسوى راست
زان كه نبود بخت نامه راست كاست
( ( 1806 ) ) نامهاى آيد به دست بنده اى
سر سيه از جرم وفسق آكنده اى
( ( 1807 ) ) اندر او يك خير و يك توفيق نه
جز كه آزار دل صدّيق نه
( ( 1808 ) ) پر ز سر تا پاى زشتى و گناه
تسخر وخنبك زدن بر اهل راه
( ( 1809 ) ) آن دغل كارى ودزدىهاى او
و آن چو فرعونان انا اناى او
( ( 1810 ) ) چون بخواند نامهء خود آن ثقيل
داند او كه سوى زندان شد رحيل
( ( 1811 ) ) پس روان گردد چو دزدان سوى دار
جرم پيدا بسته چون مسمار بد
( ( 1813 ) ) رخت دزدى بر تن و در خانه اش
گشته پيدا گم شده افسانه اش
( ( 1814 ) ) پس روان گردد به زندان سعير
كه نباشد خار را آتش گزير
( ( 1815 ) ) چون موكل آن ملايك پيش و پس
بوده پنهان گشته پيدا چون عسس
( ( 1816 ) ) مىبرندش مىسپارندش به نيش
كه برو اى سگ به كهدانهاى خويش
( ( 1817 ) ) مىكشد پا بر سر هر راه او
تا بود كه برجهد زان چاه او
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 544
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤٤