تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
همهء اين مفاهيم كشف از ناتوانى انسان در مقابل مشكلات زندگى نموده و به اصطلاح عمومى دلالت به ضعف نفس وبدبختى آدمى دارد . اين مطلب را از يكى از دوستانم شنيدم كه مىگفت : كسى را مىشناسم كه نامه‌اى از دوستش دريافت كرده بود كه در آن نامه در چند مورد امثال اين جملات ديده مىشد كه « ما اين كار را به كمك خدا خواهيم كرد » ، « عنايت خداوندى شامل حال ما خواهد بود » . آن شخص كه نامه به او رسيده بود ، نامه را مىخواند وجملات مزبور را با سخريه ادا مىكرد ومىگفت : اين گونه جملات ناشى از ناتوانى در زندگى وشكست در مقابل مشكلات است براى توضيح اشتباه اين گونه اشخاص كه در حقيقت به ناتوانى خود در زندگانى بيش از همه اعتراف مىكنند مىگوييم : احساس حقارت وناتوانى در انسانها چند صورت دارد . صورت يكم - احساسى كه از خود كوچك بينى و ضعف وجودى در مقابل عوامل طبيعى وانسانى ناشى مىشود و با اين احساس نيروهاى مادى ومعنوى كلانى را كه در اختيار دارد ، خنثى مىنمايد . مسلماً اين وضع روانى از بدترين بيمارىها است كه مرگ و بر چيده شدن بساط هستى بر آن زندگانى ترجيح دارد . حتى مىتوان گفت : اين گونه اشخاص نه تنها زندگانى خود را تباه ساخته‌اند ، بلكه بدان جهت كه بيمارى آنان خاصيت سرايت به ديگران دارد ، ممكن است جامعه‌اى را به بيمارستان روانى بىتختخواب وپزشك مبدل بسازند . اينان با مبارزه با وجود خويشتن در حال مبارزه با انسانها بسر مىبرند . صورت دوم - احساس حقارتى است كه ناشى از محاسبهء قدرت وامكانات خود در مقابل قدرت وامكانات ساير انسانها وجهان طبيعت است كه او را احاطه كرده است . اينان خود را حقير وورشكست نمىبينند و به نيروها وامكانات خويش آگاهند ولى در مقابل عوامل نيرومندترى مىبينند وحقارت نسبى خود را در مىيابند . بدون