اين تحريك وتاكيد دو علت دارد :
علت يكم - اين كه تا ادراك كننده بالنسبه به ادراك شده در موقعيت جدا از آن قرار نگيرد ، امكان ندارد كه به درك آن موضوع ادراك شده نائل شود .
علت دوم - همان نكته است كه جلال الدين در دو بيت فوق متذكر مىشود و آن اين است كه تا موجوديت جارى انسانى جدا از شخصيت او مطرح نگردد ، به عنوان موجودى تلقى مىشود كه ذهن آدمى با شرايط طبيعىاش با آن موجود در حال ارتباط است .
اين هويت پس از مطرح شدن جداگانه حقيقت وامكانات خود را بيشتر و بهتر نمودار مىسازد ، مانند عصاى موسى تا آن موقع كه در دستش بود تنها به عنوان وسيلهء تكيه دادن و برگ ريختن و ساير احتياجات مربوط به يك عصاى چوبى مطرح بود ، وقتى كه موسى آن را از دست انداخت همان چوب حقيقت ديگرى را نشان داد كه براى موسى قابل تصور نبود . هم اكنون كه غرايز وانديشه واستعدادهاى گوناگون ما در زنجير طبيعت مشغول فعاليت است ، با هدفها وعوامل معينى كه موجوديت ساخته شده طبيعت ومحيط ما رهبرى مىشود ونتيجه مىدهد ، موقعى كه اين قدرت روانى در ما پيدا شود كه آن را آن چنان كه هست مطرح كنيم ، حقايقى براى ما روشن خواهد شد كه كوچكترين اطلاعى از آنها نداشتهايم .
به عنوان نمونه ملاحظه مىكنيم كه موقعى كه عامل اندوه ما را در خود غوطه ور مىسازد ، تمام نيروهاى درونى وبرونى ما به صورت يك موجود تبلور يافته از اندوه در مىآيد كه هيچ يك از واقعيات را نمىتوانيم با قيافهء واقعى آنها درك كنيم ، هنگامى كه عامل قوىترى اندوه مزبور را از ما بر طرف مىكند ، گويى زنجير گران بارى را از دست و پاى ادراكات ما برداشته و آنها را آزاد ساخته ، به طورى كه مىتوانيم به اندازهء موجوديت معمولى خويش آزادانه بيانديشيم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 45
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٥