سخت شدن كار بر قبطيان وشفاعت كردن فرعون
( ( 3590 ) ) چون پياپى گشت آن امر شخون
نيل مىآمد سراسر جمله خون
( ( 3591 ) ) تا به نفس خويش فرعون آمدش
لابه مىكرد و دو تا گشته قدش
( ( 3592 ) ) كان چه ما كرديم اى سلطان مكن
نيست ما را روى ايراد سخن
( ( 3593 ) ) پاره پاره گردمت فرمان پذير
من به عزّت خو گرم سختم مگير
( ( 3594 ) ) هين بجنبان لب به رحمت اى امين
تا ببندد اين دهان آتشين
( ( 3595 ) ) گفت يارب مىفريبد او مرا
مىفريبد او فريبنده تو را
( ( 3596 ) ) بشنوم يا من دهم هم خدعه اش
تا بداند اصل را آن فرع كش
( ( 3597 ) ) كاصل هر مكرى وحيلت پيش ماست
هر چه بر خاك است اصلش بر سماست
( ( 3598 ) ) گفت حق آن سگ نيارزد هم بدان
پيش سگ انداز از دور استخوان
( ( 3599 ) ) هين بجنبان در زمان گردد سياه
تا ببيند خلق تبديل إله
( ( 3601 ) ) كه سببها نيست حاجت مر مرا
آن سبب بهر حجاب است وغطا
( ( 3602 ) ) تا طبيعى خويش بر دارو زند
تا منجم رو به استاره كند
( ( 3603 ) ) تا منافق از حريصى بامداد
سوى بازار آيد از بيم كساد
( ( 3604 ) ) بندگى ناكرده وناشسته روى
لقمهء دوزخ بگشته لقمه جوى
( ( 3605 ) ) مآكل ومأكول آمد جان عام
هم چو آن برّه چرنده از حطام
( ( 3606 ) ) مىچرد آن بره وقصاب شاد
كه براى ما چرد برگ مراد
( ( 3607 ) ) كار دوزخ مىكنى در خوردنى
بهر او خود را تو فربه مىكنى
( ( 3608 ) ) مكار خود كن روزى حكمت بخور
تا شود فربه دل با كرّ وفر
( ( 3609 ) ) خوردن تن مانع اين خوردن است
جان چو بازرگان وتن چون رهزن است
( ( 3611 ) ) شمع تاجر آنگه است افروخته
كه تو آن هوشى و باقى هوش پوش