( ( 1394 ) ) نفس ما را صورت خر بدهد او
زان كه صورتها كند بر وفق خو
( ( 1395 ) ) اين بود اظهار سرّ در رستخيز
الله الله از تن چون خر گريز
( ( 1396 ) ) كافران را بيم كرد ايزد ز نار
كافران گفتند نار اولى ز عار
( ( 1397 ) ) گفت نى آن نار اصل عارهاست
هم چو آن مارى كه آن زن را بكاست
( ( 1399 ) ) لقمه اندازه خور اى مرد حريص
گرچه باشد لقمه حلوا وخبيص
( ( 1400 ) ) حق تعالى داد ميزان را زبان
هين ز قرآن سورهء رحمن بخوان
( ( 1401 ) ) هين ز حرص خويش ميزان را مهل
آز وحرص آمد تو را خصم ومضل
( ( 1402 ) ) حرص جويد كل بر آيد او ز كل
حرص مپرست اى فجيل بن الفجل
( ( 1403 ) ) آن كنيزك مىشد ومىگفت آه
كردى اى خاتون تو استا را به راه
( ( 1404 ) ) كار بىاستاد خواهى ساختن
جاهلانه جان بخواهى باختن
( ( 1405 ) ) اى ز من دزديده علمى ناتمام
ننگت آمد كه بپرسى حال دام
( ( 1406 ) ) هم نچيدى دانه مرغ از خرمنش
هم نيفتادى رسن در گردنش
( ( 1407 ) ) دانه كمتر خور مكن چندين رفو
چون كلوا خواندن بخوان لا تسرفوا
( ( 1408 ) ) تا خورى دانه نيفتى تو به دام
اين كند علم وقناعت والسلام
( ( 1409 ) ) نعمت از دنيا خورد عاقل نه غم
جاهلان محروم مانده در ندم
( ( 1410 ) ) چون درافتد در گلوشان جهل دام
دانه خوردن گشت بر جمله حرام
( ( 1411 ) ) مرغ اندر دام دانه كى خورد
دانه چون زهر است در دام ار چرد
( ( 1412 ) ) مرغ غافل مىخورد دانه ز دام
هم چو اندر دام دنيا اين عوام
( ( 1413 ) ) باز مرغان خبير هوشمند
كردهاند از دانه خود را خشك بند
( ( 1414 ) ) كاندرون دام دانه زهرهاست
كور آن مرغى كه در فخ دانه خواست
( ( 1415 ) ) صاحب دام ابلهان را سر بريد
و آن ظريفان را به مجلسها كشيد
( ( 1416 ) ) كه از آنها گوشت مىآيد به كار
و از ظريفان بانگ ناله زير وزار
( ( 1417 ) ) پس كنيزك آمد از اشكاف در
ديد خاتون را بمرده زير خر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 473
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٣