( ( 1418 ) ) گفت اى خاتون احمق اين چه بود
گر تو را استاد خود نقشى نمود
( ( 1419 ) ) ظاهرش ديدى سرش از تو نهان
اوستا ناگشته بگشادى دكان
( ( 1420 ) ) كير ديدى هم چو شهد و چون خبيص
آن كدو را چون نديدى اى حريص
( ( 1421 ) ) يا چو مستغرق شدى در عشق خر
آن كدو پنهان بماندت از نظر
( ( 1422 ) ) ظاهر صنعت بديدى زاوستاد
اوستادى برگرفتى شاد شاد
( ( 1423 ) ) اى بسا زراق گول بىوقوف
از ره مردان نديده جز كه صوف
( ( 1424 ) ) اى بسا شوخان ز اندك احتراف
زان شهان ناموخته جز گفت ولاف
( ( 1425 ) ) هر يكى در كف عصا كه موسىام
مىدمد بر ابلهان كه عيسىام
( ( 1426 ) ) آه از آن روزى كه صدق صادقان
باز خواهد از تو سنگ امتحان
( ( 1427 ) ) آخر از استاد باقى را بپرس
كه حريصان جمله كورانند و خرس
( ( 1428 ) ) جمله جستى باز ماندى از همه
صيد گرگانند اين ابله رمه
( ( 1429 ) ) صوتكى بشنيده گشته ترجمان
بىخبر از گفت خود چون طوطيان
توضيح
- در يكى از مجلدات پيشين ، در بارهء جملات ومثلها وداستانهاى مستهجن وناشايست كه در مثنوى آمده است ، تذكرات مختصرى دادهايم ، در آن مجلد صريحا گفتيم كه اين روش جلال الدين كه يكى از مربيان و الا مقام بشرى است ، صحيح به نظر نمىآيد ، زيرا - 1 - اگر هم بر خلاف عقيده خود چنين فرض كنيم كه جلال الدين در مثنوى بعلاوهء ابراز حقايق ، روش هنرى هم داشته است ، بدون ترديد روش هنرى او براى خود ابراز هنرمندى نبوده ، بلكه هنر را در استخدام انسان مىديده است ، بنا بر اين از بيان جملات ناشايست نمىتوان به عنوان جنبه هنرى جلال الدين چشم پوشى كرد .
2 - پس از تحقيق لازم ، و به نظر ما در حدود كافى ، در همهء ابيات اين داستان كنيز وخر وخاتون و ساير تمثيلها ، به مضمونى نرسيديم كه جلال الدين با آن قدرت بىنظير كه در تمثيل و ساختن وپرداختن داستان دارد ، نتواند آن مضمون را بدون جملات وتمثيلات قبيح بپروراند .